|
جاودانگی
را
باید
زیست،
باید
جاودانه
ساخت
(نگاهی
به
خاستگاههای
جشن
تیرگان
با
رویکرد
فلسفی)
نسرین
پورهمرنگ
چکیده:
خاستگاههای
جشن
باستانی
تیرگان
بر
سه
مفهوم
اساسی
تکیه
زده
اند:
1-
پاسداشت
نویسندگان
و
کاتبان
و
بزرگداشت
قلم
به
دستور
هوشنگ
پادشاه
پیشدادی
2-
غلبه
ی
تیشتر
الهه
ی
باران
بر
اپوشه
دیو
خشکسالی
و
افزایش
رزق
و
روزی
3-
پرتاب
تیر
توسط
آرش
و
مشخص
شدن
مرز
ایران
و
توران
و
رها
شدن
وطن
از
دست
دشمن
و
جنگهای
ویرانگر
«قلم»،
«آب
و
باران»
و
«وطن»
جملگی
مفاهیم
جاودانه
یی
هستند
که
جاودانگی
خود
را
به
سبب
«جاری
بودن»
در
حیات
موجودات
و به
ویژه
انسانها
دارا
هستند.
این
درک
جدید
از
جاودانگی
- که
تاکنون
در
نوشتارهای
متداول
فلسفی
مطرح
نشده
است
-
مفاهیم
جدیدی
نیز
با
خود
به
همراه
خواهد
داشت.
مفاهیمی
چون
«زیستن»
در
جاری
جاودانگی
و
«ساختن»؛
هم
از
آن
رو
که
جاری
بودن
و یا
دستکم
درک
این
جریان
به
ساختن
و
بازسازی
مداوم
نیاز
دارد.
آنچه
از
تبیین
این
مفاهیم
می
توان
نتیجه
گرفت
چنین
است:
جاودانگی
ضرورتا"
با
استقلال
و بی
نیازی
همراه
نیست.
خاستگاههای
جشن
تیرگان
در
ایران
باستان
چنین
رسم
بود
که
در
هر
ماه
که
اسم
روز
با
اسم
ماه
تقارن
پیدا
می
کرد
جشنی
در
آن
روز
برپا
می
ساختند.
در
تیر
ماه
این
تقارن
به
روز
13
تیر
می
افتد.
اما
علاوه
بر
این،
جشن
تیرگان
خاستگاههای
بسیار
مهمتری
نیز
دارد
که
سبب
شده
بود
از
اهمیت
فراوانتری
نزد
ایرانیان
برخوردار
باشد
و به
مدت
9
روز
– از
روز
13
تیرماه
تا
22
تیر
ماه
– به
درازا
بیانجامد.
13
تیر
ماه؛
تیرروز
و 22
تیر
ماه؛
بادروز
نام
داشت.
برای
جشن
تیرگان
علاوه
بر
آنچه
گفته
شد
خاستگاههای
ذیل
نیز
برشمرده
شده
است:
1-هوشنگ
پادشاه
پیشدادی
ایران
در
این
روز
بر
مقام
نویسندگان
و
کاتبان
صحه
گذاشت،
بر
آنان
مهر
وعطوفت
فراوان
ورزید
و
گرامی
شان
داشت.
گفت
که
باید
همواره
صاحبان
قلم
و
نویسندگان
راعزیز
داشت.
مردم
نیز
به
پیروی
از
پادشاه
چنین
کردند
و هر
ساله
در
این
روز
جشنی
بزرگ
برپا
ساختند
و
این
روز
را
«روز
قلم»
و
روز
«نویسنده»
نامگذاری
کردند.(1)
چند
سال
پیش
به
پیشنهاد
نویسندگانی
همچون
معروفی،
محمدعلی،
کرم
پور،
نجدی،
شاملو،سپانلو
و...
و
تصویب
شورای
فرهنگ
عمومی
14
تیر
ماه
به
نام
روز
قلم
و
نویسنده
نامگذاری
شد و
همینک
در
تقویم
رسمی
کشور
به
ثبت
رسیده
است.
ابوریحان
بیرونی
در
آثار
الباقیه(2)
سیزدهم
تیر
ماه
را
روز
ستاره
ی
تیر
یا
عطارد
نامیده
است.
ستاره
ی
تیر
یا
عطارد
به
کاتب
ستارگان
شهرت
دارد
و در
تیر
روز
به
پاسداشت
مقام
کاتب
ستارگان
نیز
آیینی
برگزار
می
شد.
2-
ستاره
ی
تیر
که
در
اوستا
تیشتریه(3)
و در
پهلوی
تیشتر(4)
نام
گرفته
فرشته
ی
باران
محسوب
می
شود،
از
همین
رو
وجود
آن
پربرکت
و با
وفور
نعمت
و
رزق
وروزی
پیوند
خورده
است.
در
اسطوره
های
ایرانی
این
فرشته
با
اپوشه
(دیو
خشکی)
می
جنگد
و در
نبرد
اولیه
شکت
می
خورد.(6)
فرشته
ی
تیر
پس
از
شکست
از
اورمزدا
استمداد
می
طلبد
و در
در
نبرد
دوم
با
قدرتی
که
از
خداوند
دریافت
کرده
بود
موفق
می
شود
تا
براپوشه
غلبه
یابد.
باران
شروع
به
باریدن
می
کند
و
زمین
تشنه
سیراب
می
شود
و
درهای
نعمت
و
روزی
بر
روی
ایرانیان
گشوده
می
شود.
اینچنین
سرزمین
های
ایرانی
از
سالی
خوش
برخوردار
می
شوند(تیریشت،
بند
9)
(8)
3-
منوچهر
کیانی
پاداشاه
ایران
زمین
پس
از
مدتها
جنگ
فرسایشی
با
تورانیان
دچار
مشکلات
متعدد
می
شود.
ایرانزمین
در
محاصره
قرار
گرفته
بود
و
مردم
از
تبعات
جنگ
در
حزن
و
عذاب
به
سر
می
بردند.
سرانجام
منوچهر
پیشنهاد
تورانیان
مبنی
بر
مشخص
شدن
مرز
ایران
و
توران
به
وسیله
ی یک
تیر
پرتابی
را
می
پذیرد.
«آرش
شیواتیر»
به
یاری
ایرانیان
می
آید
و به
همراه
پرتاب
تیر،
روح
و
روانش
را
نیز
روانه
می
سازد.
تیر
پس
از
طی
هزار
فرسخ
برفراز
درخت
گردویی
بر
کوه
«خوانونت»
فرود
می
آید
و آن
ناحیه
مرز
ایران
و
توران
می
شود.
(تیریشت،
بند
6 و
38،
صص
338
–
331)
(9)
4
–
جشن
تیرگان
با
جریان
کناره
گیری
کیخسرو
از
سلطنت
نیز
پیوند
خورده
است.
کیخسرو
پس
از
کشتن
افراسیاب
و کم
کردن
سایه
ی
شوم
او
از
سر
مردم
ایران
در
راه
بازگشت
به
ایران
کنار
چشمه
یی
به
استراحت
می
پردازد.
دچار
تحول
روحی
می
شود
و
تصمیم
به
واگذاری
تاخ
و
تخت
می
گیرد.
پس
از
آنکه
به
خواب
می
رود
بیژن
سردار
ایرانی
از
راه
می
رسد،
به
چهره
ی
او
آب
می
پاشد
و او
را
بیدار
می
سازد.
بیرونی
از
این
واقعه
به
عنوان
«جشن
نیلوفر»
یاد
می
کند
و
گردیزی
با
عنوان
«جشن
سوشوری».(10)
جشن
تیرگان
دارای
آیینهایی
است
که
نگارنده
چون
هدف
دیگری
را
در
این
نوشتار
دنبال
می
کند
از
بازگویی
آنها
خوددارای
می
نماید.
مطابق
آنچه
گفته
شد
می
توان
پاسداشت
قلم
و
نویسنده،
آب و
باران
و
میهن
و
استقلال
آن
را
به
عنوان
خاستگاههای
جشن
تیرگان
برشمرد.
قلم
بیانگر
روح
حاکم
بر
زندگی
جوامع
مختلف
بشری
است.
روح
حرکت
جریان
زندگی
موجودات
است.
گذشته
از
اینکه
این
جریان
سمت
و
سوی
خیرداشته
باشد
یا
شر،
تصور
حیات
موجودات
و به
ویژه
حیات
جوامع
بشری
بدون
آن
امکان
پذیر
نیست.
آب
مبنای
حیات
است.
این
مبنا
از
چنان
نقش
و
اهمیتی
برخوردار
است
که
ضرورتی
برای
سحن
گفتن
افزونتر
در
باره
ی آن
وجود
ندارد.
اگر
چه
آب
مبنای
حیات
است
و
قلم
تبیین
گر
جریان
روح
حیات،
اما
حاصل
این
تبیین
تصویری
است
که
می
توان
از
آن
با
عنوان
«هویت»
(11)
نام
برد؛
همان
که
در
وطن
به
مثابه
ی یک
ساختار
جغرافیایی،
اجتماعی،
فرهنگی،
سیاسی
و
اقتصادی
شکل
می
گیرد.
حتی
شکل
گیری
هویتی
واحد
به
نام
دهکده
ی
جهانی(12)
نیز
نتوانتسته
است
از
ضرورت
وجود
هویت
ها و
ساختارهای
محدودتر
و
متعدد
–
همان
که
وطن
نامیده
می
شود
–
بکاهد.
وقتی
اساس
مدرنیسم
بر
تکثر
بنا
نهاده
شده
است
چگونه
می
توان
از
تناقضی
با
عنوان
دهکده
ی
جهانی
به
مثابه
ی یک
ساختار
واحد
سیاسی،
اجتماعی
سخن
به
میان
آورد؟
آب،
قلم
و
وطن
جاودانه
های
جاری
در
حرکت
زمان
هستند.
حرکت
زمان
به
وسیله
ی
معانی
متعدد
و بی
شماری
خلق
می
شود
که
انسانها
و
سایر
موجودات
خلق
می
کنند.
از
این
رو
می
توان
گفت
که
موجودات
از
جمله
انسان
با
زیستن
در
جاری
جاودانه
های
نام
برده
شده
-آب،
قلم
و
وطن
-علاوه
بر
درک
این
جاودانگی
برتداوم
جریان
آن
یاری
می
رسانند.
زیستن
درک
کردن
است
و
درک
کردن
می
تواند
به
ساختن
منجر
شود.
جاودانگی
درک
می
شود
و
حاصل
این
درک
ساختن
است،
ساختن
جاودانگی.
ولو
اینکه
سازندگان
خود
در
جاودانگی
محو
شوند
و
جریان
جاودانگی
استقلالش
را
تا
به
ابد
از
دست
دهد.
|