تازه های کتاب در ایران و جهان
- بخش چهارم -
تیرماه 1388
نسرین پورهمرنگ
زندگي به
رغم تاريخ/ لشك كولاكوفسكي/
ترجمه ي خسرو ناقد/ انتشارات جهان كتاب/ 120 صفحه

لشك كولاكوفسكي انديشمند
لهستاني در سال 1927 در شهر <رادوم> لهستان ديده به جهان گشود. زماني كه 33 سال
بيشتر نداشت بر اثر فشارهاي حزب كمونيست لهستان ناگزير از ترك كشورش شد. او
براي تدريس رشته ي فلسفه در دانشگاه <مگ گيل> براي مدتي ساكن <مونترال> كانادا
شد. افكار و انديشه هاي آزاديخواهانه اش در سال 1977 جايزه ي صلح ناشران آلمان
را براي وي به ارمغان آورد. كولاكوفسكي همچنان كه از شجاعت بيان آرايش برخوردار
بود و اين شجاعت، درگيري با مقامات دولتي و تبعيد را برايش به همراه داشت، از
آن اندازه شجاعت و صداقت نيز برخوردار بود كه به اشتباهاتش اعتراف كند.
خسرو ناقد مترجم اين اثر مي نويسد: <دليري مي خواهد و صداقت و تواضع
روشنفكرانه تا به خطاهاي خود و به خطاپذيري و ناداني خود آگاه بود و به آن
اذعان داشت. لشك كولاكوفسكي، متفكر و متكلم لهستاني چنين شجاعت و صداقتي را از
خود نشان داده است و نه تنها بر خطا پذيري خود تاكيد دارد و پيامدهاي ناخوشايند
و ناگوار آن را نيز پذيرا شده، بلكه كوشيده است تا فرآيند شكل گيري اين خطاي
تاريخي را نيز ترسيم كند و در اختيار ما قرار دهد. او در دوراني پرتلاطم و
زماني كه هنوز بسياري از روشنفكران شيفته ي ايدئولوژيهاي مختلف بودند، عشق به
حقيقت و دليري دراعتراض به خطا را پيشه ي خود ساخت و مسير انديشگي پرفراز و
نشيبي را طي نمود، از عضويت در حزب كمونيست تا ايستادگي در برابر ايدئولوژي
ماركسيسم و از مشاركت در جنبش همبستگي لهستان تا استادي در دانشكده فلسفه و
معارف ديني دانشگاه آكسفورد.>
كتاب <زندگي به رغم تاريخ> مجموعه يي از نوشتارها و گفت وگوهاي كولاكوفسكي
است كه مترجم آنها را از ميان آثار مختلف او برگزيده و در يك كتاب منتشر كرده
است. هدف وي از اين گزينش ها ترسيم مسيرانديشگي كولاكوفسكي بوده است. وي بر
خلاف آنچه ماركسيسم معتقد بود وظيفه يي را براي روشنفكران براي تغيير جهان
متصور نيست بلكه آنان را فرا مي خواند تا با حفظ ذخيره ي عظيم فرهنگي و فكري
بشر و تداوم آن، به سهم خود بر اين ثروت همگاني بيفزايند و اين مجموعه را به
نسل هاي آينده واگذار كنند. روشنفكران مي بايست با وجود همه ي اختلاف ها و جنگ
ها و درگيريها و جدلها در سهيم كردن همه ي انسانها در سطح فرهنگي به نسبت يكسان
بكوشند تا در پي جنگهاي متعددي كه همواره جريان دارد، تداوم كارآيي فكري و
پيوستگي دستاوردهاي فرهنگي و معنوي انسان به نابودي كشيده نشود.
مترجم در پيشگفتاري با عنوان <جهان انديشگي لشك كولاكوفسكي> با مرور بر
زندگي و آثار مهم اين انديشمند تصويري كلي از آرا و افكار او به دست داده است.
وي با انتخاب آثار متفاوت كولاكوفسكي كوشيده است تا گستردگي مطالعات و ژرفاي
تحقيقات او را به نمايش بگذارد. بي ترديد بهترين معرف يك نويسنده آثار او
است.در گفتار نخست با عنوان <روح انقلابي> مي توان شباهت هاي فراواني با تحليل
هاي نويسنده با وقايعي كه همينك در گوشه و كنار جهان رخ مي دهد مشاهده كرد.
گفتار دوم با عنوان فروپاشي كمونيسم و علل فلسفي آن تحليلي از علل ناكامي هاي
ساختارهاي سياسي مبتني بر انديشه ي ماركسيستي ارائه مي دهد.
در گفتار سوم با عنوان <فلسفه، عشق به فرزانگي است> خواننده با نظريات
نويسنده درباره ي موضوعاتي همچون اسطوره، نسبت دين و دانش، دنيوي گرايي، شك
باوري و حقوق بشر و… آشنا مي شود. در گفتار چهارم با عنوان <ابراهيم يا قصه
اندوهي عظيم> دو نوشته ي كوتاه از كتاب <كليد آسمان> اين نويسنده انتخاب شده
است، يكي با همين عنوان كه گفته شد و ديگري با عنوان <بلعام يا مساله ي گناه
عيني>. نويسنده در اين نوشتارها كتاب مقدس مسيحيان را بازخواني كرده و با
تيزبيني آميخته با طنز، استنباط هاي خود را ارائه مي دهد.
مترجم كتاب در پانوشتهايي كه به گفتارهاي كتاب افزوده به توضيح بعضي
ازاسم ها و اصطلاحات پرداخته است و در پايان كتاب نيز كتابشناسي آثار مهم
كولاكوفسكي را افزوده است. برخي از آثار كولاكوفسكي عبارتنداز: مسيحيت بدون
كليسا/ دم و ديو در سنت عيسوي/ فعليت اسطوره/ ماركسيسم، خيال و ضد خيال/ فلسفه
اثبات گرايي/ مدرنيته در معرض اتهام/ و…
مقالاتي
درباره تفسير در علم اجتماعي/ گئورگ زيمل/
ترجمه ي شهناز مسمي پرست/ شركت سهامي انتشار/ 264 صفحه/ چاپ دوم

گئورگ زيمل جامعه شناس
سرشناس آلماني در سال 1858 ديده به جهان گشود. وي فرزند يك بازرگان ثروتمند
يهودي بود كه يكي از شركاي يك كارخانه ي بسيار موفق شيريني پزي به شمار مي رفت.
پدر زيمل كه مانند پدر ماركس به كيش مسيحيت گرويده بود هنگامي كه گئورگ پسر
خردسالي بود درگذشت. چنين مي نمايد كه رابطه ي او با مادرش خوب نبود. گئورگ زير
نظر ژوليوس فريدلاندر دوست خانوادگي شان و ناشر برجسته ي آثار موسيقي پرورش
يافت. نتيجه ي اين پرورش اين بود كه اگر چه زيمل در سراسر زندگي اش از نظر مالي
موقعيت مطمئني داشت اما از نظر جايگاه دانشگاهي از حس حاشيه نشيني و ناامني رنج
مي برد. اگر چه زيمل با برخي از برجسته ترين استادان دانشگاههاي آـلمان همدرس
بود و بسياري او را داراي استعداد درخشان مي دانستند، پيشرفت شغلي او با مانع
روبه رو مي گرديد.
او كه نتوانسته بود شغل استادي دانشگاه را به دست آورد ناچار شد خود را به
باقي ماندن در موقعيت مدرس حق الزحمه يي براي ساليان دراز خرسند سازد، يعني
مدرسي كه حقوقش حق الزحمه يي بود كه از دانشجوياني كه وارد تالار سخنراني اش مي
شدند جمع آوري مي گرديد. آشكار ساختن همه ي دلايل اين وضعيت دشوار است. بخشي
از مساله ممكن است ناشي از تمايل زيمل به انكار كردن استادانش و رويارويي با
آنها باشد، چيزي كه آنها به هيچ روي از دانشجويانشان نمي ديدند. بخشي از مساله
نيز ممكن است ناشي از ماهيت خيالي و غيرعملي علايق او باشد. با وجود اين از
ميان دلايلي كه اغلب براي پيشرفت نكردن او در نظام دانشگاهي آلمان بر شمرده
شده است ضد يهود ي گري از همه برجسته تر است. شواهد فراواني وجود دارد كه نشان
مي دهد اصل و نسب يهودي زيمل دليلي موجه براي محروم گردانيدن او از مشاغل
گوناگون دانشگاهي كه به نظر مي رسيد كاملا" شايستگي دريافت آنها را دارد به
حساب مي آمد. زيمل دستكم مدتي در محافل سوسياليستي نيز رفت و آمد داشت و اين
همدردي هاي سياسي نيز ممكن است در اين مساله تاثير گذاشته باشد. مساله ديگري كه
ممكن است مشكلات او را افزايش داده باشد اين است كه استادان به موفقيت او در
سكوي خطابه حسادت مي كردند. او سخنراني ماهر و با استعداد بود و شمار فراواني
از دانشجويان را جلب مي كرد. افزون بر اين او با اجازه دادن به دانشجويان
دختر براي حضور در سخنراني ها پيش از زماني كه مجاز بودند به عنوان دانشجوي
تمام وقت وارد دانشگاههاي پروس شوند وضع موجود را به رويارويي فراخواند. از اين
گذشته دانشجوياني كه او جلب مي كرد در نظر مقامات محافظه كار دانشگاهي موجه
نبودند زيرا از جمله ناراضيان سياسي، مدرن گرايان فرهنگي و دانشجويان اروپاي
شرقي بودند كه از نظر نژادي پست تر به شمار مي آمدند. نتيجه اين بود كه زيمل
تقريبا" تا پايان عمر در برلين كه مركز فرهنگي و سياسي آلمان و مادر شهري بسيار
پويا به شمار مي آمد باقي ماند.
اما آرا و انديشه هاي زيمل به مرور توانست از نفوذ و تاثيرگذاري چشمگيري
برخوردار شود. همينك هيچ جامعه شناسي را نمي توان يافت كه نسبت به زيمل و
انديشه هايش بي تفاوت باشد و عمق و اهميت آنها را مورد تاييد قرار ندهد.
كتاب <مقالاتي در باره تفسير در علم اجتماعي> داراي چهار مقاله از زيمل است
با عنوانهاي:
- سرشت فهم تاريخي
- مساله ي زمان تاريخي
- مفاهيم مقوم تاريخ
- درباره ي فلسفه ي تاريخ
اين كتاب همينك به چاپ دوم رسيده و توجه علاقمندان علوم اجتماعي را در ايران
به خود جلب كرده است.
اينك
آن انسان/ فردريش ويلهلم نيچه/
ترجمه ي بهروز صفدري/ نشر بازتاب نگار/ 248 صفحه

نيچه را
بايد در كنار ماركس يكي از بزرگترين متفكران قرن نوزدهم به شمار آورد كه ابعاد
تاثيرگذاريهاي اجتماعي شان از زمان و مكانشان آنچنان فراتر رفته كه شايد تا سده
هاي متمادي همچنان ادامه يابد
انديشه هاي نيچه در عين گستردگي آنچنان
عميق است كه در دستگاههاي فلسفي نمي گنجد و در عين حال از چنان شان و جايگاهي
برخوردار است كه نيچه ترجيح مي دهد به جاي زبان علمي از زبان شاعرانه براي
واگويه كردن آنها استفاده كند.
انديشه هاي بلند و عميق نيچه هر چند كه
از زباني شاعرانه برخوردار است اما فهم آنها بسيار دشوار است. بايد درباره ي
آنها بسيار ممارست كرد تا دركي نسبي حاصل نمود. كيفيت زباني آثار نيچه – بيان
شاعرانه و گزين گويه نويسي – در كنار ابعاد بديع فكري اش بر ميزان مخاطبان در
رده هاي مختلف فكري و اجتماعي بسيار افزوده است و شايد همين امر يكي از دريافت
هاي ضد و نقيض از آثارش باشد . نسبت دادن افكار نژاد پرستانه ي حزب نازي آلمان
به انديشه هاي نيچه را بايد در همين راستا ارزيابي كرد
نيچه در سال 1888 پيش از آنكه بيماريش
اوج بگيرد كتاب <اينك آن انسان> را نوشت كه مي توان آن را زندگينامه ي خود نوشت
او به حساب آورد اما انتشار آن پس از مرگش در سال 1908 صورت گرفت
اين كتاب از چهار بخش تشكيل شده است. عنوان بخش
نخست <چرا چنين فرزانه ام> است. ويژگيهاي شخصيتي نيچه را مي توان در اين بخش
پيگيري نمود. او از يكسو انزواجو و بي علاقه به بسياري از اتفاقات و رويدادهاي
پيراموني اش است و از سوي ديگر بر انحطاط و حقارت هاي موجود در جامعه بسيار
منتقد و حسي از مبارزه طلبي دارد. بي ترديد اين احساس ريشه در آرزوي جاودانگي و
رستگاري دارد.
نيچه در بخش دوم كتابش زواياي متعدد خرد خود را بازنمايي مي كند تا خواننده در
اين زوايا به جست و جو بپردازد. عنوان اين بخش از كتاب <چرا اين چنين زيركم>
است.
اوج گرفتن شهرت
نيچه از سالهاي پاياني عمرش آغاز شد، همان زمان كه او گرفتار جنون و فلج شده
بود و اين روند پس از مرگش اوج گرفت، اما زماني كه در قيد حيات بود و در صحت و
سلامت به سر مي برد آثارش از اقبال چنداني برخوردار نبود. بخش سوم كتاب او با
عنوان <چرا كتاب هاي چنين خوبي مي نويسم> علل اين عدم اقبال را تشريح مي كند.
نيچه معتقد بود انديشه هاي والايش آثار او را در سطحي بالاتراز ساير آثار قرار
داده است و درك آثار او نيازمند كنجكاوي و پشتكار بسيار فراوان است. او سپس به
چگونگي شكل گيري آثار خود مي پردازد كه مي تواند به درك سير فلسفه ورزي او كمك
نمايد.
<من چرا يك
سرنوشتم> عنوان بخش چهارم كتاب نيچه است. وي در اين بخش به اهميت انديشه هايش
مي پردازد، انديشه هاي بزرگي كه در جامعه ي او با سكوت و بي توجهي روبه رو شده
است. از اين رو نيچه تصويري اسطوره يي از اين انديشه ها يش ارائه مي دهد تا
توجه ديگران را به آن جلب نمايد.
بهروز صفدري در
پيشگفتاري كه در اين كتاب نگاشته آورده است: <اولين چاپ اين ترجمه در سال 1378
منتشر شد. آن چاپ كوششي بود براي احياي اين اثر نيچه كه در ترجمه ي ديگري از آن
به فارسي يك سده از دست رفته بود. وانگهي در اين فاصله ي زماني، دو ترجمه ي پر
خطاي ديگر نيز به بازار آمده است. چاپ حاضر از نو ويرايش شده و علاوه بر دو
يادداشت از ويراستاران آلماني و فرانسوي، متني از سارا كوفمن و متني از اريك
بلوندل را نيز در بر دارد.
سارا كوفمن يكي
از پژوهشگران آثار نيچه است و اثري دو جلدي نزديك به 800 صفحه در تشريح <اينك
آن انسان> نگاشته است. همچنين اريك بلوندل استاد فلسفه در دانشگاه سوربن است.
وي چندين كتاب نيچه را به فرانسوي ترجمه كرده است. در بخشي از نوشتار سارا
كوفمن چنين آمده است:< اين كتاب مشرف به آينده هم هست و وعده و نويد اثري را مي
دهد كه در زير آفتاب پاييزي در حال رسيدن است.
تنها اثرنيچه
شايسته اين نام و شايسته ي نامش كه مي بايست پاداش و توجيه كل وجودش باشد، به
قول خودش بدون اين اثر چه بسا تا ابد مساله بغرنج باقي مي ماند.>
اين كتاب در
شمارگان 1650 نسخه منتشر شده است.