تازه های کتاب در ایران و جهان - بخش يازدهم - ارديبهشت ماه  1388

 نسرين پورهمرنگ

 

اجاق سرد همسايه/ اتابك فتح الله زاده/ انتشارات معين/227 صفحه

   شايد هيچ دردي سنگين تر از درد غربت نباشد، اما براي كساني كه نه در سرزمين مادريشان امكاني براي آرميدن دارند و حقي براي زيستن و در سرزمين موعود بر خلاف وعده هاي طعام و شراب رايگان، جز ضربه هاي تازيانه نوازشگري نمي بينند، زندگي جز غربتي بي پايان نباشد.

   دوره هاي سياه زمامداري استالين تنها براي مردم سرزمين شوروي نحس و نكبتبار نبوده است، بلكه بسياري از مردمان ديگر كشورها از جمله كشورهاي همسايه نيز متحمل درد و رنج شده اند. بسياري از ايرانياني كه در ابتداي زمامداري استالين به شروري سابق مهاجرت كردند ديگر هيچگاه زنده  برنگشتند. گروه پرشماري از آنان به عنوان جاسوس در اردوگاههاي كار اجباري جان سپردند و هيچ اثري از آنان برجاي نماند، اما برخي از كساني كه در اواخر دوره ي زمامداري استالين قدم به خاك شوروي گذاشتند بخت زنده ماندن يافتند. آنان به جرمهاي سبك همچون عبور غيرمجاز از مرز به كار در اردوگاههاي شوروي محكوم شدند اما پس از سپري كردن دوره ي محكوميت يا توانستند به سرزمين خود بازگردند و يا در خارج از اردوگاه به معيشتي دشوار ادامه دهند.

   اتابك فتح الله زاده نويسنده ي ايراني مقيم سوئد و عضو پيشين سازمان چريكهاي فدايي خلق (اكثريت) است. نخستين كتاب از اين نويسنده به نام <خانه دايي يوسف> كه در ايران چاپ و منتشر شد به شرح خاطرات وي از دوران تبعيد و زنداني شدن در اتحاد جماهير شوروي سابق اختصاص دارد. سپس كتاب <در ماگادان كسي پيدا نمي شود> را منتشر ساخت. در ماههاي پاياني سال گذشته نيز <اجاق همسايه سرد است> از وي منتشر شده و روانه ي بازار كتاب شده است.

   در اين كتاب خاطرات برخي از ايرانياني درج شده كه پس از شكست فرقه ي دمكرات آذربايجان در سال 1325 ناگزير به خاك شوروي گريختند تا گرفتار تعقيب ماموران دولت مركزي ايران نشوند. اما آنان در <ميهن سوسياليستي>! گرفتار ماموران دستگاه امنيتي حكومت استالين مي شوند.  بسياري از آنان به بازداشتگاههاي اسيران در سيبري، تركمنستان، قزاقستان و يا ازبكستان فرستاده مي شوند و در همين  اردوگاهها جان مي سپارند. اينان كه در سرزمين خود به عنوان خرابكار و ياغي در پيگرد بودند در سرزمين موعود عنوان جاسوس پيدا كردند تا مابقي عمر خود را با حبس و شكنجه ي رفقاي استاليني سپري كنند.

   فتح الله زاده در بخشي از مقدمه ي كتاب خود مي نويسد:<مهاجران ايراني كه در آخرين سالهاي زمامداري استالين قدم به خاك شوروي گذاشتند دستكم شانس اين را داشته اند كه به سرنوشت شوم مهاجران پيش از خود دچار نشوند، زيرا بسياري از ايرانيان در تصفيه هاي خونين سالهاي 1935 تا 1945 به فجيع ترين شكل از بين رفته اند و آن بخش اندكي كه از زندانها و اردوگاهها جان سالم به در برده اند به سبب جو خفقان مرگبار نتوانستند هيچ رد و نشان مكتوب شده اي از خود باقي گذارند.>

فتح الله زاده كه چند سال پيش به ايران آمد در سفر به شهرهايي همچون مشهد، آستارا و تهران به ديدار بعضي از مهاجران كه ردي از آنها باقيمانده و هنوز در قيد حيات هستند رفت ر و به ثبت و ضبط خاطراتشان پرداخت.

   شرح خاطرات خانواده ي رحيم فاضل پور دردناك و آزاردهنده است. پدر خانواده در جواني و در اواخر دوره ي قاجار به تركمنستان كوچ كرده و به تجارت مشغول مي شود. در دوران حكومت استالين به اتهام جاسوسي گرفتار زندان مي شود. همسر و چهار فرزندش به ايران باز مي گردند و در بيخبري از پدر به كارگري مي پردازند تا معاش خود را تامين كنند. فرزندان به عضويت سازمان جوانان حزب توده در مي آيند، اما به سبب فعاليت هايشان و از بيم پيگرد، قصد مهاجرت به شوروي مي كنند. مادر به التماس مي پردازد بلكه آنان را از رفتن منصرف كند اما افسو.س كه گوش جوانان پرشورش شنوا نيست.

   <باز براي هزارمين بار، هشدار و نداي مادر، به هنگام عبور از ايران به شوروي، مرا به خود مي آورد.. بياييد از همينجا برگرديم. با دستان خود، اجاق كم سوي خويش را خاموش نكنيد. اجاق شوروي سالهاست كه به خاكستر تبديل شده است. آري 68 سال است كه گريبان من از نداي مادر پرابهت مادر، خلاصي ندارد و همواره چون پتك سنگيني است كه در اردوگاهها و زندانهاي شوروري، بر سر فرود مي آمد. مادر هرگز به مهاجرت راضي نبود و با تمام توان تلاش كرد تا مانع مهاجرت ما شود، اما عاقبت از سر عواطف مادري، با دلي پردرد، همراهمان شد. او به يقين مي دانست چه سرنوشت تلخي در انتظار خودش و ماست...>

*

 درآمدي بر فلسفه و ادبيات/ اوله مارتين اسكيلاس/ ترجمه ي مرتضي نادري/ نشر اختران/ 364 صفحه

<درآمدي بر فلسفه و ادبيات> كتابي است درباره ي مسائل بنيادين فلسفه در رويكرد به ادبيات. در رويكرد فلسفي به ادبيات آنچه مورد تحليل و ارزيابي قرار مي گيرد هويت و ارزش اثر ادبي است. اگر چه افلاطون ادبيات و اديبان را از عالم فلسفه طرد مي كند اما اشتياق به درك و ارائه ي تعريف از پديده ها و مفاهيم در ذات فلسفه نهفته است. همچنانكه ژانرهاي گوناگون هنري و ادبي مي توانند براي پيشرفت و توسعه از تحليل ها و رهنمودهاي فلسفي كمك بگيرند، فلسفه نيز براي ارضاي خوانندگانش به شيوه هاي ادبي متوسل مي شود و اين موضوعي است كه به راحتي مي توان در آثار ادبي و فلسفي آن را مشاهده كرد. اما مولف اين كتاب از آنچه گفته شد هم پا را فراتر مي نهد و اين پرسش را مطرح مي كند كه آيا بايد ميان فلسفه و ادبيات تمايز قائل شد و اصلا" اين تمايز موجه است؟   مولف كتاب با ارائه ي مثالهايي كوشيده است تا به مقايسه ي ميان فلسفه و ادبيات بپردازد، اگر چه اين نوشتار صرفا" در حد مقدمه يي بر اين موضوع محسوب مي شود.   كتاب <درآمدي بر فلسفه و ادبيات> در هشت فصل تنظيم شده است: فلسفه و ادبيات چيست؟/ فلسفه و ادبيات در دوران باستان/ تعريف ادبيات/ مولف رحمه الله عليه/ هرمنوتيك و تفسير/ ادبيات در فلسفه/ فلسفه در ادبيات/ كتابنامه و نمايه نيز صفحه هاي پاياني كتاب را به خود اختصاص داده است.