گفت‌وگو با پروفسور توماس پوگ، استاد دانشگاه كلمبيا
نسرین پورهمرنگ

 پروفسور توماس پوگ، استاديار دپارتمان فلسفه در دانشگاه كلمبياي آمريكا
دكتراي فلسفه از دانشگاه هاروارد 1983

-
پايان نامه ي دكتري در باره ي كانت، جان رائولز و عدالت جهاني
- عضو مركز فلسفه ي كاربردي و اخلاق عمومي دانشگاه ملي استراليا
- عضو پژوهشگر دانشگاه آكسفورد
- عضو انيستيتو پرينستون براي مطالعات پيشرفته و مدرسه ي علوم اجتماعي
- عضو آكادمي علوم نروژ
- همكار مركز مطالعات پيشرفته ي اسلو
- عضو محقق دپارتمان فلسفه ي دانشگاه هاروارد و دانشگاه مريلند
- بيش از 413 سخنراني در بيش از 30 كشور جهان در سمينارهاي آموزشي آمستردام هلند، فرايبورگ آلمان، اسلو نروژ، آكسفورد انگليس، سائوپائولوي برزيل، شانگهاي چين، تايپه، تركيه و...
كتابهاي پوگ در زمينه‌ ي عدالت جهاني، فقر جهاني و حقوق بشر، فلسفه‌ ي سياسي و اجتماعي، فلسفه ي اخلاق، نقد عقل محض كانت و نظريات جان رائولز مي باشد
- چه طور فقير به حساب نمي آيد
- فقر جهاني و حقوق بشر
- سياستهاي فراملي و دموكراسي آگاهانه
- عدالت جهاني
- شناخت رائولز
- رهايي از فقر مثل حقوق بشر
گفت و گوي هاتف با توماس پوگ كه ترجمه اش را در ادامه ي اين يادداشت مي خوانيد، پيرامون ابعاد مختلف فقر و حقوق بشر است كه محور اصلي پژوهشها و فعاليتهاي پروفسور توماس پوگ را تشكيل مي دهد
.
از سيد ايمان ضيابري به خاطر همراهي اش در برگردان متن پرسش و پاسخها به انگليسي و فارسي و از پروفسور پوگ و همكارش كه زحمت بازبيني نهايي متن ترجمه شده به فارسي را متقبل شدند تشكر و قدرداني مي كنم

 1- من‌ سوالاتم‌ را در ارتباط‌ با نكاتي‌ كه‌ شما در مصاحبه‌ي‌ اخيرتان‌ ( فقر و حقوق‌ بشر) مطرح‌ كرده‌ايد تنظيم‌ كرده‌ام. اما پيش‌ از آنكه‌ بخواهم‌ وارد رويكردهاي‌ عملي‌ شويم‌ چند سوال‌ فلسفي‌ درباره‌ي‌ ماهيت‌ فقر دارم‌ و مي‌خواستم‌ نظر شما را در اين‌ باره‌ بدانم.
    شما در مصاحبه‌ي‌ خود از ريشه‌كني‌ فقر و طرحها وبرنامه‌هايتان‌ براي‌ اين‌ كار سخن‌ به‌ ميان‌ آورديد. مي‌خواستم‌ بدانم‌ آيا معتقديد كه‌ اگر بتوان‌ شرايط‌ لازم‌ و كافي‌ را مهيا كرد آيا مي‌توان‌ فقر را براي‌ هميشه‌ ريشه‌كن‌ نمود؟ يعني‌ معتقديد كه‌ فقر همانند يك‌ بيماري‌ است‌ كه‌ از علتهاي‌ ثانويه‌ ناشي‌ مي‌شود و مي‌توان‌ آن‌ را به‌ صورت‌ كامل‌ ريشه‌كن‌ كرد؟

       در پاسخ‌ به‌ بخش‌ نخست‌ پرسش، من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ ريشه‌كني‌ فقر جهاني‌ يك‌ هدف‌ قابل‌ دسترسي‌ است. اشاعه‌ي‌ اين‌ تصور كه‌ ريشه‌كن‌ كردن‌ فقر به‌ واسطه‌ي‌ هزينه‌ي‌ گزاف‌ آن‌ ممكن‌ نيست‌ به‌ منزله‌ي‌ گمراه‌ كردن‌ افكار عمومي‌ است. در هر صورت‌ در يك‌ سطح‌ كوچكتر، نابرابري‌ و كم‌ بودن‌ ميزان‌ كمكهاي‌ بين‌المللي‌ كه‌ در ادامه‌ نيز توضيح‌ خواهم‌ داد باعث‌ شده‌ برخي‌ تصورات‌ به‌ وجود بيايد. اما اختصاص‌ دادن‌ يك‌ مقدار كمك‌ براي‌ ريشه‌كن‌ كردن‌ فقر بار سنگيني‌ بر دوش‌ دولتهاي‌ ثروتمند نخواهد گذاشت.
 اول‌ از همه‌ به‌ دليل‌ حجم‌ زياد نابرابري كه‌ يك‌ نماي‌ كلي‌ از توزيع‌ ثروت‌ در سراسر جهان‌ را نشان‌ مي‌دهد مي‌توانيم‌ نتيجه‌ بگيريم‌ كه‌ آن‌ 15 درصد از جمعيت‌ دنيا كه‌ بالاي‌ خط‌ فقر زندگي‌ مي‌كنند و به‌ طور كلي‌ در طبقه‌ي‌ ثروتمندان‌ جاي‌ مي‌گيرند 80 درصد از كل‌ محصولات‌ و توليدات‌ جهاني‌ را براي‌ خود در اختيار مي‌گيرند. در مقابل‌ 46 درصد از جمعيت‌ دنيا كه‌ زير خط‌ فقر زندگي‌ مي‌كنند و روزانه‌ كمتر از دو دلار درآمد دارند كمتر از
.21 در صد توليدات‌ جهاني‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند
    با توجه‌ به‌ اين‌ نابرابري‌ در توزيع‌ عادلانه‌ي‌ ثروت‌ حتي‌ يك‌ تغيير كوچك‌ در اقتصاد جهاني‌ و سيستم‌ توزيع‌ پول‌ از ثروتمندان‌ به‌ فقيران‌ مي‌تواند به‌ طور‌ قا بل‌ ملاحظه ای ميزان‌ فقر بين‌المللي‌ را كاهش‌ دهد. علاوه‌ بر آن‌ ميزان‌ هزينه‌يي‌ كه‌ كشورهاي‌ پردرآمد و غني‌ براي‌ سرپرستي‌ و حمايت‌ از كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ اختصاص‌ داده‌اند يك‌ مبلغ‌ پايين‌ و كم‌ است‌ كه‌ تقريباً‌ كمتر از 6 ميليارد دلار را در سال‌ شامل‌ مي‌شود. 
 
براي‌ آنكه‌ به‌ طور واقعي‌ با مساله‌ي‌ فقر جهاني‌ به‌ مقابله‌ بپردازيم‌  سالانه‌ به ‌بیش از 300 ميليارد دلار نياز داريم، كه‌ اگرچه اين‌ رقم‌ در ظاهر زياد به‌ نظر مي‌رسد اما كمتر از يك‌ درصد مجموع‌ توليد ناخالص‌ ملي‌ كشورهاي‌ ثروتمند را شامل‌ مي‌شود. با اين‌ كار بسياري‌ از كساني را كه‌ در وضعيت‌ اسفبار زندگي‌ به‌ سر مي‌برند مي‌توان‌ در مقابل‌ بيماريها واكسيناسيون‌ كرد. امكانات‌ ابتدايي‌ تحصيل‌ را براي‌ آنها فراهم‌ نمود، مسكن‌ رايگان، سيستم‌ آب‌ و فاضلاب‌ مطمئن، وعده‌هاي‌ روزانه‌ي‌ غذايي‌ در مدارس، اقدامات‌ مقاوم‌سازي، اعطاي‌ وام‌ و تسهيلات‌ بانكي، خيابان‌ سازي، راه‌آهن‌ و ساير امكانات‌ ارتباطي‌ را برايشان‌ فراهم‌ نمود. براي‌ مثال‌ سازمان‌ سلامت‌ جهاني‌ كه‌ روي‌ مسائل‌ كلان‌ بهداشت‌ و سلامت‌ و اقتصادي‌ كار مي‌كند و توسط‌ «جفري‌ ساچز» اداره‌ مي‌شود اعلامكرده‌ است‌ كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ با اختصاص‌ دادن‌ 62 ميليارد دلار در هر سال‌ آمار مرگ‌ومیر بر اثر فقر مفرط‌ راتا 8 ميليون‌ نفر كاهش‌ داد. اين‌ رقم‌ تنها كمتر از يك‌ چهارم‌ درصد توليد ناخالص‌ داخلي‌ كل‌ كشورهاي‌ ثروتمند دنيا است.
حتي‌ اگر ما اصلاح‌ ساختار توزيع‌ ثروت‌ در دنيا را نيز رها كنيم‌ مي‌توانيم‌ با اصلاح‌ قوانين‌ حاكم‌ بر سيستم‌ اقتصاد بين‌المللي‌ كه‌ درجهت‌.منافع‌ كشورهاي‌ ثروتمند و پر درآمد است‌ نقش مثبت‌‌ و عظيمي‌ در‌ بهبود وضع‌ اقتصادي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ ايفا كنيم. با توجه‌ به‌ اين‌ نابرابري‌ عظيمي‌ كه‌ در بالا ذكر كردم‌ كشورهاي‌ ثروتمند مي‌توانند با استفاده‌ از قدرت و تخصص خو‌د‌ در معاملات‌ با سازمانهاي‌ اقتصادي‌ جهان مانندWTO  به‌ سودهاي‌ كلان‌ برسند. آنها سعي‌ مي‌كنند با استفاده‌ از رانتهاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و فرصتهاي‌ نامشروع، سيستم‌ اقتصاد بين‌المللي‌ را آنطور كه‌ خودشان‌ دوست‌ دارند شكل‌ بدهند. اين‌ مساله‌ كشورهاي‌ ثروتمند را قادر مي‌سازد تا بازارهاي‌ خود را در مقابل‌ واردات‌ كالاهاي‌ ارزان‌ مانند محصولات‌ كشاورزي، منسوجات، آهن‌ آلات‌ و غيره‌ با استفاده‌ از باند بازيهاي‌ خاص‌ و اختصاص‌ دادن‌ سهميه‌هاي‌ گمركي به توليدات‌ داخلي و مجوزهاي‌ صادراتي‌ بيمه‌ كنند. اينگونه‌ كشورها كه‌ طرفدار حمايت‌ از توليدات‌ داخلي‌ هستند فرصتهاي‌ صادراتي‌ را از كشورهاي‌ فقير مي‌گيرند و كاري‌ مي‌كنند تا آنان‌ كالاهاي خودرا  با قيمتهاي‌ نازل‌ به‌ اجبار به‌ كشورهاي‌ ثروتمند بفروشند و همچنين‌ در رابطه‌ با واگذاري‌ امكانات‌ به‌ ساير كشورها, ممالكي‌ كه‌ از نفوذ اقتصادي بيشتر‌ برخوردارند‌اولويت‌ را به توليد كنندگان كشورهاي‌ ثروتمند با كارايي كمتر‌ مي‌دهند تابتوائئد در رقابت با كشورهاي‌ فقيری که كارايي بيشتر‌دارئد محصولات‌ خود را با قيمت.ارزانتر‌ در بازارهاي‌ جهاني‌ بفروشند. در فقدان‌ اجبار براي‌ رعايت‌ حقوق‌ انساني‌ كشورهاي‌ فقير، كشورهاي‌ ثروتمند به‌ خوبي‌ مي‌دانند كه‌ اين‌ كشورهاي‌ زير خط‌ فقر مي‌توانند‌ از صادرات‌ محصولات خو‌د‌ سالانه‌ 700 ميليارد دلار عايدي‌ يا درآمد داشته با شندكه‌ ده‌ برابركل‌ كمك‌ و بودجه‌ي‌ اختصاصي‌ سالانه‌ي‌ كشورهاي‌ غني‌ براي‌ ريشه‌كن‌ كردن‌ فقر جهاني‌ است.

 2- اگر زندگي‌ در كره‌ي‌ زمين‌ را به‌ مانند يك‌ ميدان‌ مسابقه‌ي‌ دو ميداني‌ تصور كنيم، ناگزيريم‌ كه‌ چنين‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ در اين‌ ميدان‌ فقط‌ عده‌يي‌ جلوتر از بقيه‌ به‌ خط‌ پايان‌ مي‌رسند و عده‌يي‌ ديگر در رتبه‌هاي‌ پايين‌تر قرار مي‌گيرند. يعني‌ همه‌ همزماننمي‌توانند به‌ قدرت‌ و ثروت‌ يكسان‌ برسند. من‌ نمي‌خواهم‌ براي‌ چيزي‌ ارزشگذاري‌ كنم‌ فقط‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ ماهيت‌ مسابقه‌ دادن‌ چنين‌ است‌ كه‌ عده‌يي‌ برنده‌ مي‌شوند و عده‌يي‌ هم‌ بازنده‌ و همه‌ همزمان‌ برنده‌ نخواهند بود. آيا فكر نمي‌كنيد كه‌ هر جا ثروتي‌ اندوحته‌ مي‌شود ناگزير فقري‌ را نيز با خود به‌ همراه‌ دارد . 

      پرسش‌ به‌ يكي‌ از چند تصوير جهاني‌ شدن‌ اشاره‌ دارد  بئا بر ایئ دیدگاه‌ كشورهاي‌ ثروتمند بکمک  قدرت خود و‌‌ بقيمت فقيرتر شدن كشورهاي‌ ديگر ثروت‌ توليد مي‌كئند بئابرایئ جهاني‌ شدن‌.ما‌ را به‌ سمت‌ يك‌ نابرابري‌ بزرگتر هدايت‌ مي‌كند كه‌ ثروتمندان، ثروتمندتر مي‌شوند و فقرا فقيرتر. بعضي از مردم‌ استدلال‌ مي‌كنند كه‌ جهاني‌ شدن‌ باعث‌ افزايش‌ انباشت‌ ثروت‌ مي‌شود بنابراين‌ چيز خوبي‌ براي‌ همه‌ي‌ كشورها است. البته‌ ارزيابي‌ كردن‌ جهاني‌ شدن‌ مشكل‌ است. جهاني‌ شدن‌‌ به عنوان‌ يك‌ پديده‌ي‌ متجانس‌ كننده‌ سبب‌ پيشرفت‌ اقتصاد و يكپارچگي‌ سياسي‌ جهان‌ مي‌شود اما. بد ون‌توجه‌ به اين‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ در 15 سال‌ گذشته چگونه‌ انجام‌ گرفته بايد اين‌ سوال‌ را همواره‌ مطرح‌ كنيم‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ چگونه‌ بايد انجام‌ شود و اگر ما روش ‌هاي‌ عملي گوناگون جهاني‌ شدن‌ را با آنچه‌ كه در گذشته انجام‌‌ گرفته مقايسه‌ كنيم‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ وضعيت حاضر‌ دررا بطه با فقر جهاني‌ خيلي روش بدي بود ه‌‌ است‌.
حكومت‌ كشورهاي‌ مترقي‌ و ثروتمند از تمام‌ توانهاي‌ معاملاتي‌ خود استفاده‌ مي‌كنند تا در داد و ستدهاي‌ بين‌المللي‌ قوانين‌ و معادلات‌ را به‌ گونه‌يي‌ تغيير دهند كه‌ بتوانند از آن‌ به‌ دلخواه‌ خود سود ببرند و‌ به‌ سبب اين‌ امتيازات  بي‌انصافانه‌ راهي‌ كه‌ كشورهاي‌ ثروتمند براي‌ كسب‌ سود در معاملات‌ بين‌المللي‌ انتخاب‌ كرده‌اند در آينده‌ي‌ نزديك‌ چنانكه‌ از قبل‌ پيش‌ بيني‌‌ مي‌شد منجر به‌ ايجاد گستره‌ي‌ وسيعي‌ از فقر ناخواسته‌ و بي‌دليل‌ در سراسر جهان‌ خواهد شد.بنابراین ‌ برپايه‌ي داده‌هاي‌تجربی ‌ فرآيند كنوني جهاني‌ شدن‌ همچنان‌ كه باعث‌ افزايش‌ انباشت‌ ثروت‌ شده همچنان موجب بيشتر شدن‌ شكاف‌ طبقاتي‌ بين‌ فقير و غني‌ خواهد شد. البته‌ من‌ اينگونه‌ تصور نمي‌كنم‌ كه‌ هر گونه‌ ثروت اندوزي‌ به‌ معناي‌ افزايش‌ فاصله‌ي‌ طبقاتي‌ و بي‌عدالتي‌ در جامعه‌ است‌ بلكه‌ ما بايد با درك‌ درستي‌ كه‌ از مفاهيم‌ پيدا مي‌كنيم‌ يك‌ ارزيابي‌ مجدد از فرآيند جهاني‌ شدن‌ داشته‌ باشيم‌ و با ايجاد يك‌ تغييرات‌ كلي‌ در ساختار معادلات‌ اقتصادي‌ جهان‌ از هر گونه‌ افزايش‌ بي‌عدالتي‌ و فقر در جامعه‌ جلوگيري‌ كنيم.

 3- شما در مصاحبه‌ي‌ خود خط‌ فقر را از نظر خودتان‌ و از نظر سازمان‌ ملل‌ تعريف‌ كرديد. من‌ مي‌خواهم‌ يك‌ تعريف‌ فلسفي‌ از ثروت‌ داشته‌ باشيم. همانطور كه‌ ميزان‌ فقر و فقرا نامحدود نيست، ميزان‌ ثروت‌ نيز نامحدود نيست. مي‌توان‌ ثروت‌ را حد معيني‌ از دارايي‌ دانست‌ كه‌ سبب‌ ايجاد تسلط‌ بر ديگران‌ مي‌شود. اگر ميزان‌ ثروت‌ را محدود بدانيم‌ ناگزير اين‌ ثروت‌ محدود در دست‌ عده‌يي‌ خواهد بود و در دست‌ عده‌يي‌ ديگر نخواهد بود. مي‌خواهم‌ بگويم‌ تا زماني‌ كه‌ تعدادي‌ كشور ثروتمند وجود دارند تعدادي‌ نيز ناگزير فقير خواهند بود. اگرثروت‌ نامحدود باشد كه‌ ديگر نمي‌توان‌ اسم‌ آن‌ را ثروت‌ گذاشت، همانطور كه‌ اگر فقر نامحدود باشد نمي‌توان‌ فقير از غني‌ را تشخيص‌ داد.

         سوال‌ شما اين‌ مفهوم‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ بي‌عدالتي‌ مانع‌ بزرگي‌ در راه‌ ريشه‌كن‌ سازي‌ فقر است. براي‌ اينكه‌  تصوير دقيقي‌ از بي‌عدالتي‌ اجتماعي‌ در سطح‌ دنيا  ترسيم‌ كنم‌ به‌ اين‌ آمار توجه‌ كنيد كه‌ نسبت‌ درآمد ميانگين‌ هر 5 نفري‌ كه‌ در كشورهاي‌ پردرآمد دنيا زئدگی می کئئد به هر 5 نفري‌ كه‌ در كشورهاي‌ فقير دنيا زندگي‌ مي‌كنند و كمترين‌ ميزان‌ درآمد را دارند در سال‌ 2003 حدود 66 به‌ 1 بوده‌ است، 66 برابر.
  علاوه‌ بر اين‌ تقريباً‌ نصف‌ مردم‌ جهان‌ با مقداري‌ كمتر از روزي‌ دو دلار براي‌ خريد كالاهاي‌ مورد نياز خود زندگي‌ مي‌گذرانند و به‌ دليل‌ نداشتن‌ قدرت‌ خريد كافي‌ ضمن‌ اينكه‌ نمي‌توانند استانداردهاي‌ اوليه‌ي‌ زندگي‌ خود را تامين‌ كنند در دستگاههاي‌ قدرت‌ سياسي‌ نيز نفوذ كمي‌ دارندبا توجه به این امر عجيب نيست‌اگر تصور كنيم‌ كه كشورهاي‌ غني‌ و ثروتمند غربي‌ مي‌توانند ثروت‌ خود را به‌ قدرت‌ سياسي‌ تبديل ‌ كنند.  اما با وجود تفاوت‌ بزرگ‌ و عظيمي‌ كه در ميزان‌ درآمد روزانه‌ي‌ مردم‌ كشورهاي‌ ثروتمند و مردم‌ كشورهاي‌ فقير وجود دارد اين‌ نظر كه تا زماني‌ كه‌ كشورهاي‌ ثروتمند بر دنيا حكومت‌ مي‌كنند كشورهاي‌ فقير محكوم‌ به‌ فقر هستند تنها زمانی مصداق‌ عيني‌ پيدا مي‌كند كه‌ تفاوتهاي‌ آشكارتري‌ بين‌ مردم‌ كشورهاي‌ فقير و كشورهاي‌ غرب‌ وجود داشته‌ باشد و آن‌ شرايط‌ خاصي‌ را مي‌طلبد وگر چه اين‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ تا زماني‌ كه‌ مردم‌ و كشورهايي‌ باشند كه‌ ثروتهاي‌ زيادي‌ داشته‌ باشند باقي‌ مردم‌ و كشورها فقيرتر از آنها خواهند بود. اما‌ اين‌ به‌ آن‌ معنا نيست‌ كه‌ ثروت‌ متمركز و جمع‌ شده‌ي‌ فعلي‌ كه‌ در دست‌ يك‌ عده‌ي‌ خاص‌ است‌ باعث‌ مي‌شود آناني‌ كه‌ در فقر مفرط‌ به‌ سر مي‌برند هيچگاه‌ نتوانند از اعماق‌ فقر خارج‌ شوند و از شرايط‌ يك‌ زندگي‌ عادي‌ و انساني‌ برخوردار شوند و خواسته‌هاي‌ طبيعي‌ انساني‌ خود را تحقق‌ بخشند.
 

 4- با توجه‌ به‌ آنچه‌ در سه‌ پرسش‌ پيشين‌ مطرح‌ كردم‌ میخواهم‌ بگويم‌ آيا به‌ نظر شما بهتر و درست‌تر نيست‌ كه‌ ما از يك‌ مبارزه‌ي‌ دائمي‌ در مقابل‌ فقر سخن‌ بگوييم‌ نه‌ از ريشه‌كني‌ فقر. صحبت‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ امكان‌ ريشه‌كني‌ فقر وجود ندارد و ما فقط‌ مي‌توانيم‌ ميزان‌ فقر را كنترل‌ كنيم‌ و اجازه‌ ندهيم‌ كه‌ فاصله‌ي‌ ثروتمندان‌ از فقرا آن‌ قدر زياد شود كه‌ به‌ يك‌ فاجعه‌ منجر شود؟   

  قبل‌ از هر چيز اجازه‌ بدهيد درباره‌ي‌ پاسخم‌ به‌ سوال‌ اول‌ توضيح‌ بيشتري‌ بدهم. من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ ريشه‌كن‌ كردن‌ فقر يك‌ هدف‌ دست‌ يافتني‌ است‌ كه‌ با استفاده‌ از توزيع‌ عادلانه‌ي‌ ثروتهاي‌ اندوخته‌ شده‌ي‌ كشورهاي‌ غني‌ و فرصتهاي‌ برابر انجام‌ مي‌گيرد. ارزش‌ درآمد بالاي‌ كشورهاي‌ غربي‌ ايجاب‌ مي‌كند كه‌ آنها مبالغ‌ بیشتري‌ را براي‌ مبارزه‌ با فقر اختصاص‌ دهند. اما اين مبالغ در‌ مقايسه‌ با‌ ميزان‌ ثروت‌ اندوخته‌ي‌ آنها‌ خيلي‌ كم‌ است. با وجود اين من‌ ‌ با‌ نظر‌ شما درباره‌ي‌ قابل‌ دسترس‌ نبودن‌ ريشه‌کنی فقر مخالفم.  زير ا ثروت‌ در كشورهاي‌ غني‌ غربي‌ آنقدر زياد است‌ كه‌ مي‌تواند به روند مبارزه‌ با فقر سرعت‌ بيشتري‌بدهد وهرچند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد موانع‌ داخلي‌ در كشورهاي‌ فقير از جمله‌ فساد و ظلم‌ در دستگاه‌ اجرايي‌ و قضايي‌ اين‌ كشورها در گسترش‌ فقر تاثير بگذارد اما با اين‌ حال‌ اختصاص‌ دادن‌ مبالغ‌ بيشتر از سوي‌ كشورهاي‌ ثروتمند و‌ تغيير ساختار معادلات‌ جهاني‌ يك‌ گام‌ عملي‌ و موثر در جهت كمك‌ به‌ ريشه‌كن‌ سازي‌ فقر است. اين‌ تغييرات‌ سيستمي‌ مي‌تواند بازنگري‌ مجدد در قوانين‌ رژيم‌ اقتصادي سازمائ تجارت جهائی (WTO) را شامل‌ شود كه‌ معادلات‌ و معاملات‌ اقتصادي‌ را براي‌ كشورهاي‌ فقير عادلانه‌تر و منصفانه‌تر مي‌سازد و امتيازاتي را‌ كه‌ اختصاص‌ منابع‌ بين‌المللي‌ به‌ قدرتهاي‌ بزرگ مي‌دهد از بين‌ خواهد برد، امتيازاتي‌ كه باعث میشود ‌برتداوم‌ حاكميت‌ ظالمانه کشورهای ثروتمند‌ بر كشورهاي‌ فقير صحه‌ گذاشته‌ شود. همانطور كه‌ برايكشورهاي‌ غني‌ اگر مايل‌ باشند گزينه‌هاي‌ زيادي‌ وجود دارد تا فقر را از ميان‌ ببرند و با اين‌ واقعه‌ به‌ طور جدي‌ مبارزه‌ كنند. همينطورهم در کشورهای فقیر فقدان‌ يك‌ سياست‌ كلي براي‌ درك‌ اهميت‌ ‌ مبارزه‌ با فقر يك‌ مانع‌ و سد بزرگ‌برای ريشه‌كن‌ سازي‌ فقر است‌

5-  مي خواهم‌ از تاثير تكنولوژي‌ بر افزايش‌ فقر بپرسم. البته‌ نمي‌خواهم‌ درباره‌ي‌ رابطه‌ي‌ تكنولوژي‌ با بيكاري‌ بگويم‌ بلكه‌ مي‌خواهم‌ از تاثيري‌ كه‌ پيشرفت‌ تكنولوژي‌ بر ميزان‌ نيازهاي‌ انسانها بر جاي‌ مي‌گذارد بپرسم. پيشرفت‌ تكنولوژي‌ به‌ ويژه‌ در زمينه‌ي‌ صنعت‌ الكترونيك‌ به‌ مانند يك‌ شبكه‌ است‌ كه‌ نيازهاي‌ مرتبط‌ به‌ هم‌ به‌ وجود مي‌آورد يعني‌ گسترش‌ تكنولوژيهاي‌ مرتبط‌ به‌ هم‌ به‌ گسترش‌ نيازهاي‌ زندگي‌ انسان‌ منجر مي‌شود. در شرايطي‌ كه‌ درآمدها ثابت‌ بماند و نيازها افزايش‌ پيدا كند قدرت‌ خريد كاهش‌ پيدا مي‌كند و بر تعداد كساني‌ كه‌ توانايي‌ ندارند كه‌ نيازهاي‌ خود را خريداري‌ كنند يعني‌ بر تعداد فقرا افزوده‌ مي‌شود. نظر شما در اين‌ باره‌ يعني‌ تاثير پيشرفت‌ و گسترش‌ تكنولوژي‌ بر افزايش‌ نيازها و در نتيجه‌ افزايش‌ فقر چيست؟

  تكنولوژي‌ بزرگترين‌ امكان‌ بالقوه‌ را براي‌ غني‌ كردن‌ بشريت‌ به‌ وسيله‌ي ايجاد امكانات‌ جديد در‌ زندگي‌ و رهانيدن‌ از مقادير كلان‌ رنج‌ و زحمت‌‌ آنها دارد. از سوي‌ ديگر با تكنولوژي‌ نابرابريهاي‌ بيشتر امكان پذير مي‌شود. افراد بسيارمعدودي‌ با تكنولوژي‌ بسيار پيشرفته‌ مي‌توانند بر افراد بسيار زيادي‌ به‌ آساني‌ سلطه‌ داشته‌ باشند. براي‌ مثال‌ آمريكا مي‌تواندبکمک تکئولوژی خود به‌ آساني‌ خواسته‌هاي خود را بر ديگر نقاط‌ دنيا تحميل‌ كند. بعلاوه  تكنولوژي‌ ‌ مفهوم‌ جديدي‌ از فقر و محروميت‌ براي‌ كساني‌ كه‌ از آن‌ محروم‌ باقي‌ مي‌مانند ايجاد مي‌كند. مردمي را‌ تصور‌كنيد.كه‌ در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ زندگي‌ مي‌كنند و نمي‌توانند از پس‌ هزينه‌هاي‌ يك‌ زندگي‌ عادي‌ مانند خريد مايحتاج‌ پزشكي‌ و دارويي‌ خود برآيند. دستكم‌ يك‌ سوم‌ مرگ‌ و مير در سطح‌ جهان‌ به‌ فقر مربوط‌ مي‌شود كه‌ اينها بهسادگي‌ اجتناب‌ پذير است. براي‌ يك‌ فقير كه‌ در سطح‌ جهان‌ زندگي‌ مي‌كند پيشرفتهاي‌ تكنولوژيكي‌ دهه‌هاي‌ اخير بي‌رحمانه‌ به‌ او يادآوري‌ مي‌كند كه‌ چقدر عقب‌ افتاده‌ است‌ و نمي‌تواند اين‌ فقر را از ميان‌ ببرد.  

 6 – در اين‌ صورت‌ آيا فكر نمي‌كنيد مبارزره‌ با فقر مطابق‌ برنامه‌ پيش‌ نرود. يعني‌ بر تعداد فقرا خارج‌ از آمارهاي‌ رسمي‌ و پيش‌ بيني‌ شده‌ افزوده‌ مي‌شود و در نتيجه‌ منابع‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ كافي‌ نخواهد بود؟

 اگر وضعيت‌ به‌ همين‌ صورت‌ باقي‌ بماند مي‌توانيم‌ انتظار داشته‌ باشيم‌ كه‌ تعداد كل‌ مردم‌ فقير در سرتاسر جهان‌ به‌ طرز وسيعي‌ گسترش‌ پيدا كند اما نبايد اين‌ واقعيت‌ را انكار كرد كه مبارزه با ‌ فقرامكان پديراست‌ و‌ وظيفه‌ي‌ انساني‌ ما است‌ كه‌ با فقرمبارزه‌ بكنيم. با اين‌ سرعت‌ روز افزون‌ جهاني‌ شدن‌ و فن اوريها، يك‌ شخص‌ فقير اميد خود را براي‌ بهبود بخشي‌ وضع‌ زندگي‌اش‌ و ارتقاي‌ سطح‌ مالي‌ و نجات‌ يافتن‌ از اين‌ وضعيت‌ از دست‌ مي‌دهد. همينطور كه‌ ميزان‌ فقر در جهان‌ گسترش‌ پيدا مي‌كند و همينطور كه‌ بر جمعيت‌ فقراي‌