براي‌ حسين‌ پناهي
‌نسرين‌ پورهمرنگ 

    مناسبات‌ پيچيده‌ي‌ زندگي‌ امروز بسياري‌ از نمادهاي‌ زيبايي‌ در گذشته‌ را از سكه‌ مي‌اندازد و در عوض‌ زوايا و افقهايي‌ نو، از زيبايي‌ پيش‌ چشم‌ مي‌گشايد. در اين‌ گشايش‌ «اين‌ هماني» موجود است‌ و در اين‌ «موجوديت» ، تفاوت‌ و يگانگي‌ و انحصار به‌ فرد. به‌ گونه‌يي‌ كه‌ دلت‌ مي‌خواهد اين‌ يگانگي‌ و فرديت‌ ممتاز و يگانه‌ را از آنِ‌ خود نمايي، تا از اين‌ تعلق‌ و در آويختن، به‌ آرامش‌ و لذت‌ دست‌ يابي.

آرامش‌ و لذتي‌ كه‌ در هياهوهاي‌ سرسام‌ آور احاطه‌ كننده‌ از هر سو در دنياي‌ امروز، به‌ كيميايي‌ بدل‌ شده‌ است‌ .اما اين‌ انحصار و يگانگي‌ و ممتازي‌ براي‌ ذاتي‌ كه‌ صاحب‌ آن‌ است‌ جز رنج‌ و عذابي‌ مضاعف‌ چيز ديگري‌ نيست. اگر هم‌ باشد آن‌ اندازه‌ اندك‌ است‌ كه‌ لذت‌اش‌ درك‌ نمي‌شود، اگر هم‌ شود در جان‌ نمي‌نشيند. از همين‌ رو است‌ كه‌ سرگرداني‌ و شوريدگي‌ عمده‌ حاصلش است. اما تو مي‌تواني‌ به‌ تماشاي‌ اين‌ حاصل‌ بنشيني‌ و از اين‌ تماشا به‌ آرامش‌ و لذت‌ دست‌ يابي‌ و به‌ خود بقبولاني‌ كه‌ درك‌ لذت‌ حيات‌ و زيستن، با وجود همه‌ي‌ دشواريهايي‌ كه‌ به‌ همراه‌ دارد به‌ درك‌ وجود يك‌ سراپا شوريدگي‌ و عشق‌ و بي‌قراري‌ مي‌ارزد؛ ارزيدني‌ فراتر از همه‌ي‌ ارزيدني‌ها.

حسين‌ پناهي كودكي‌ بود در قامت‌ يك‌ بزرگسال‌ و آزادهِ‌ روح‌ و نيك‌ ذاتي‌ بود در قامت‌ يك‌ انسان‌ بزرگسال، كه‌ اينها در وجود او هيچگاه‌ به‌ تفاهم‌ و همسازي‌ و همزيستي‌ مسالمت‌ آميزي‌ دست‌ نيافتند، تا او هم‌ بتواند بسان‌ ديگران‌ به‌ مناسبات‌ روزمره‌ي‌ زندگي‌ تن‌ دردهد. تا همچون‌ ديگران‌ از اين‌ زيستن‌ منافعي‌ نصيب‌ خود و آثاري‌ نصيب‌ ديگران‌ نمايد. حسين‌ پناهي‌ آميزه‌يي‌ بود از صداقت‌ و مظلوميت‌ كودكانه. كه‌ تجسم‌ اين‌ آميزه‌ در قامت‌ بزرگسالي‌اش‌ از او وجودي‌ بسيار جذاب‌ و تماشايي‌ ساخته‌ بود كه‌ مي‌توانستي‌ با لبخند به‌ او بنگري‌ و از نامراديها و نامردمي‌ها در او بياسايي.

 و اين‌ بار نه‌ اينكه‌ بخواهي‌ به‌ خود وعده‌ دهي، كه‌ به‌ عين‌ مشاهده‌ نمايي‌ كه‌ مي‌تواني‌ با مناسبات‌ موجود كنار نيايي، چرا كه‌ با وجود دريافتن‌ و درك‌ كردن‌ حاضر به‌ درهم‌ آميختن‌ با آنها نيستي. مي‌تواني‌ همچنان‌ شوريده‌ سر در پي‌ وعده‌گاهي‌ كه‌ دست‌ نايافتني‌ و نرسيدني‌ است‌ و همچنان‌ در افقهاي‌ دور قرار دارد بدوي‌ و از خود آثار چنداني‌ بر جاي‌ ننهي، اما «وجودت» به‌ اثر يگانه‌يي‌ تبديل‌ شود كه‌ زمانهاي‌ متوالي، ديگران‌ در آن‌ خواهند نگريست‌ و خواهند آساييد و در اين‌ آساييدن‌ در خواهند يافت‌ كه‌ زندگي‌ ارزش‌ زيستن‌ را دارد، كه‌ همواره‌ - اگر چه‌ اندك‌ شمار- از تبار «حسين‌ پناهي» در آن‌ خواهند يافت‌ و در وجودشان‌ تبلور آنچه‌ كه‌ صداقت‌ و مظلوميت‌ نام‌ دارد را به‌ تماشا خواهند نشست. در اين‌ تماشا، آرامش‌ نهفته‌ است‌ و آسايش، زيبايي‌ نهفته‌ است‌ و زندگي، رفتن‌ نهفته‌ است‌ و رفتن‌ و...