فرآيند
جهاني شدن،
يك اوج
بازگشت
به
هويتهاي
بومي، يك
نشست
نسرين
پورهمرنگ
فرايند
ياprocess
اگر
چه
كاربردي
وسيع به
ويژه در
علوم
اجتماعي
دارد اما
از ابهام
معنايي
فراوان
برخوردار
است. اين
واژه را
ميتوان
بر هر جنبه
از
برهمكنش
اجتماعي
دلالت
داد. از سوي
ديگرميتوان
فقط به آن
دسته از
فعاليتهاي
اجتماعي
كه از
توالي
مداوم
برخوردارند
و بر پايهي
پژوهش
تجربي
تعريف
شدهاند
اطلاق
كرد.
جوليوس
گولد و
ويليام
كولب در
فرهنگ
علوم
اجتماعي
آن را بهمعني
گذار يا
رشتهيي
از
گذارهاي
ميان يك
وضعيت
اجتماعي
و وضعيت
اجتماعي
ديگر
عنوان مينمايند.
اگر چه به
توضيح
اينان
بعضي
جامعه
شناسان
ميان
فرآيند
اجتماعي
و
فرآيندهاي
اجتماعيتمايز
قائلند.
آنجا كه
از فرآيند
اجتماعي
سخن ميرود
ميتوان
آن را بر
همكنش
اجتماعي
تلقي
نمود.
اضافه
آنكه
فرايندهاي
اجتماعي
شكلهاي
اختصاصيتر
برهمكنش
ميباشند.
آراي
چارلز
داروين
در بارهي
نكامل
گونهها
تاثير
فراواني
بر نحوهي
ادراك
جامعهشناسان
از تحولات
اجتماعي
نهاد.
تغيير
ساختارهاي
زيست
شناختي
بر اثر
فرآيندهاي
معين،
علماي
جامعه
شناسيرا
به جستوجوي
چنين
فرايندهايي
در اجتماع
هدايت
نمود.
هربرت
اسپنسر از
جملهي
اين
جامعهشناسان
بود كه
نظريهي
تطور
اجتماعي
را مطرح
ساخت.
گومپلوويچ
معتقد بود
كه
فرايند
طبيعيمتضمن
بر همكنش
عناصر
گوناگون
است.
چيزهايي
كه
همانند
يكديگرند
و هستيشان
مجزا نيست،
بر همكنشي
ندارند.
نتيجهي
چنين
وضعيتي
عدم وجود
فرايند
است. آنگونه
كه گولد و
كولب
عنوانمينمايند
دو عنصر
اساسي در
هر فرايند
طبيعي
عبارتند
از عناصر
گوناگون
و برهمكنش.
در حالي
كه
گومپلوويچ
بر وجود
عناصر
كشمكش و
رقابت
تاكيد
داشت
محققي
مانند
كروپوتيكن
بر مفهومهمكاري
تاكيد مينهاد.
ميتوان
در نظر
آورد كه
همزمان
با رشد
مفهوم
فرايند در
قرن
بيستم و
در علوم
اجتماعي
اين دو
مفهوم
يعني
تعاون و
همكاري و
تخلف و
كشمكش
نيز به
همراه هم
رشد كردند.حاصل
يك رشد
گسستگي
بود و حاصل
ديگر
پيوستگي.
آنجا
كه سخن
از گسستگي
است ميتوان
پيش بيني
نمود كه
تعادل و
توازن
دروني بر
هم خورد و
آنجا كه
حركت بر
مبناي
پيوستگي
است ميتوان
چشمانداز
برقراري
تعادل را
مشاهده
نمود. بهعقيدهي
گولد و
كولب
فرايند
اجتماعي
در جنبههاي
بنيادين
خود
مفهومي
است از
جنبش،
تغيير و
جريان
مداوم
حركت. يكي
از
مهمترين
وظايف آن
در توسعهي
نظريهي
اجتماعي
برانگيختن
احساسيدربارهي
توالي
زماني
بوده است.
از اين رو
نظريهي
فرايند
اجتماعي
نمايندهي
واكنشي
مهم عليه
نظريات
ايستا و
نظريات
مربوط به
ساختار به
شمار ميرود.
شايد از
همين رو
است كه
نظريهي
فرايندبيش
از همه
توسط
جامعهشناساني
گسترش
يافت كه
در مركز
شهري
فعال،
متغير و
پويا -
دانشگاه
شيكاگو -
زندگي ميكردهاند.
نظريهي
فرايند
آنگاه كه
وسعت
يافت
ابعاد
متنوع
بوم
شناختي،
انسان
شناختي،
سياسي و..پيدا
نمود.
بورگس كه
نظريهي
جانشيني (توالي)
را در بوم
شناسي
شهري
مطرح
نمود به
چهار
مرحله در
تواليبوم
شناختي
اشاره ميكند:
حركت
آغازين
به درون
يك منطقه،
واكنش از
سوي
افراد
مقيم،
هجوم
عمومي
تازه
واردان و
اوج.
آنچه
در اينجا
مهم تلقي
ميشود
رقابت و
كشمكش به
سبب
كمبود فضا
است. ر. ا.
پارك نيز
موقعيت
روابط
نژادي را
در رقابت،
همسازي،
همانند
سازي و
آميزش ميديد
كه در
چرخهيي
تقريبا”اجتنابناپذير
پيوسته
از نو
تكرار ميشوند.
اما
مطالعهي
فرايند
اجتماعي
در ميان
انسان
شناسان
در دو حوزهي
فرهنگ
پذيري و
فرايندهاي
خاص
اجتماعي
متمركز
شده است.
شرايط پيش
روي به
سوي
برهمكنش
اجتماعي
و برقراري
مجدد
تعادل در
اين
راستا
مورد توجه
قرار
گرفته
است.
بنديكت و
ميد نشان
دادهاند
كه يك
فرهنگ
خاص با
الگوهاي
خاص كه
در حال
مساله
دارد بر
فرآيندي
اجتماعينظير
رقابت
تاكيد ميكند
در حالي
كه
فرهنگي
ديگر بر
فرآيند
اجتماعي
ديگري
تاكيد ميورزد.
اما
فرايند
سياسيpolitical
process كه
همواره
در نوشتههاي
علوم
اجتماعي
و علوم
سياسي
كاربردداشته
عمدتا”
عناصر
رقابت و
كشمكش را
در خود به
همراه
دارد.
پروفسور
هريسون
سه مفهوم
اصلي
اصطلاح
فرايند
سياسي را
مشخص
نموده
است:
1-
منعكس
كنندهي
نحوهي
گفت و
گويي است
دربارهي
سياست كه
ميان
كساني
متداول
است كه
به شدت
مجذوب
جنبش و
تغييرند و
آن را
تنها جنبهي
مهم
سياست ميدانند.
2-
در آثار
ديگر
نويسندگان
كاربرد
اين
اصطلاح
بستگي
دارد به و
جزيي است
از اين
تصور وسيعتر
كه الگوي
پيوسته
تكرار شدهي
تعيير را
لزوما”
بايد
هميشه در
سياست
يافت
زيرا كه
سياست
الزاما”تابع
قواين
فرايند
است. چنين
قياسي با
علوم
طبيعي
نمايشگر
آرزويي و
احتمالا
آرزوي
بيراههيي
است.
3-
سومين
كاربرد
حول
مفهوم
رويه و
طرز كار
دور ميزند.
مثلا در
عباراتي
نظير
فرايند
قانونگداري
و فرايند
نامزدي
انتخاباتي.
كه بر
مجموعهي
جدايي
پذيري از
بر همكنشهاي
ميان
قواعد
مربوطبه
طرز كار،
فعاليتها
و نگرشها
و
پايگاههاي
فردي و
انواع
گوناگون
مناسبات
داخلي و
خارجي
گروههاي
اجتماعي
دلالت
دارد.
ميتوان
با اندكي
تساهل
نظريات
مربوط به
جهاني
شدن را به
دو دسته
تقيم كرد:
يك دسته
كه جهاني
شدن را به
مثابهي
يك پروژه
تلقي مينمايند.
ارادهي
واحد،
برتر و
مطلقي را
در پشت
پردهمطمئن
فرض
نموده و
از جهاني
شدن به
عنوان
غربي
كردن
جهان نام
ميبرند و
دستهي
دوم كه
جهاني
شدن را يك
فرايند
محسوب ميدارند
و آن را
عمدتا”
محصول
گسترش
ارتباطات،
اختلاطهايفرهنگي
و نظام
نوين
سرمايهداري
ميدانند.
در آثار
مور،
پارسونز،
والرشتاين،
بوين،
رابرتسون،
واترز،
ترنر و... ميتوان
تلقي
تاثير
عوامل
اخير را
مشاهده
نمود.
اينك
چهار دهه
از انتشار
كتابunderstanding
media مك
لوهان كه
در آن
نظريهي
دهكدهي
جهاني
Global village را
مطرح
ساخت ميگذرد.
اگر چه
اين
نظريه
اينك
براي ما
ملموس
وقابل
فهم است
اما طرح
آن در
چهار دهه
پيش نياز
به ظريف
نگري و
درك
وسعت
فراگيري
ابعاد
حركتي
موجود را
داشت.
آنچه در
دهكده
موجود است
سهلالوصول
بودن است.
در دسترس
بودنامكانات
موجود،
دسترسي
سريع به
اخبار و
وقايع و
تاثير و
تاثرات
فراگير از
ويژگيهاي
زندگي در
يك دهكده
است. اما
نه زندگي
در يك
دهكدهي
روستايي
از شفافيت
محض
برخوردار
است و نهزندگي
در يك
دهكدهي
جهاني.
اساسا”
انسانها
ابا دارند
از اينكه
در معرض
شفافيت
كامل
قرار
بگيرند و
اگر هم
بكوشند كه
سوژههايشان
در معرض
شفافيت
كامل
باشد
همواره
به طور
ناخودآگاه
بخشياز
ذهن خود
را معطوف
سوژههايي
مينمايند
كه ميتواند
برايشان
ابهام
آفرين
باشد. از
اين رو
خواسته و
ناخواسته
به سمت
پيچيدگي
گرايش
پيدا ميكنند.
جداي از
اين
گرايش
ذاتي و
ذهني،
شرايطزندگي
در دهكدهي
جهاني
امروز در
انبوهي
از
پيچيدگيها
بنا نهاده
شده است.
در
اين
پيچيدگي
بي پايان
جست و جوي
وضعيت
شفاف و
آشكار
عمدتا” به
هدر رفتن
نيروها و
زمان
منجر ميشود
تا بيشاز
آنكه به
اهداف در
نظر گرفته
شده منجر
شود. از اين
رو است كه
عصر حاضر
عصري است
پر از
هياهو و
تهي از
حركت.
حركتي كه
به لحاظ
ميزان
متناسب
با
نيروهاي
موجود و
آمادهاش
باشد. چنينشرايطي
به مرور
زمان
منجر به
آن ميشود
كه افراد
از بسياري
اطلاعات
چشمپوشي
كنند و
اعمال و
كنشهاي
خود را در
محدودههايي
سامان
دهند كه
به لحاظ
تجربي
مورد
شناسايي
شان واقع
شدهاست
و احتمال
به خطر
افتادن
جان و مال
و سرمايه
در آن
اندك است.
در
روزهاي 21
تا 26
ارديبهشت
ماه
گذشته در
شهر سياتل
آمريكا
يعني مهد
ظهور
شركتهاي
عظيم
كامپيوتري
همچون
مايكروسافت،
ريل نت،
ركس و...
كنفرانسي
با عنوان
<اطلاعات،
سكوت
وپناهگاه>
برگزار شد.
در اين
كنفرانس
متخصصاني
از رشتههاي
مختلف از
جمله
پزشكي،
هنر و
اديان
شركت
داشتند.
كنفرانس
به همت
دانشگاه
واشنگتن،
بنياد ملي
علم
آمريكا و
بنياد مك
آرتورشكل
گرفت.
اسپت
ريوير از
بنياد مك
آرتور در
اين
كنفرانس
گفت: <اين
موضوع كه
روز به
روز مردم
بيش از
پيش در
محاصرهي
اطلاعات
كه
شايد
نام نويز
يا سر و
صداي
مزاهم
برازنده
آن باشد -قرار
ميگيرند
موضوع
بسيار
مهمي است.>
جان
سلي
براون
يكي از
اعضاي
پانل اين
كنفرانس
كه يكي
از مديران
سابق
مركز پالو
آلتو - مركز
تحقيقات
زيراكس -
بوده گفت:
<تا چندي
پيش مردم
اطلاعات
مورد نياز
خود را از
رسانههايي
نظيركتاب
و روزنامه
كسب ميكردند
و
ارتباطات
رو در رو
بود،
اما
امروزه
مردم به
رسانههايي
روي
آوردهاند
كه
قابليت
اطمينان
آن كمتر
است و
ارتباط در
آن بسيار
مجازي
است>.
براون ميگويد:<فرمهاي
كنوني
رسانه،
ذهنهاي
آشفته،
لهيده و
احساساتي
به وجود
ميآورد.
ما بايد
تعريف
دقيقي از
پيشرفت
ارائه
كنيم. همهي
شكلها و
ابزارهاي
فناوري
موجب
پيشرفت
نميشوند.>
به عقيدهي
دكتربراون
تمام فكر
و ذكر
انسانها
اين است
كه
حداكثر
اطلاعات
ممكن را
در حداقل
زمان به
دست
آورند و
اين باعث
ميشود كه
وسيله
خود به
هدف
تبديل
شود.
مايك
دش از
مشاوران
حوزهي
مديريت
در صنايع
فناوريهاي
پيچيده
كه خود را
در سيلي
از
آلايندههاي
رسانهاي
گرفتار
ديده ميگويد
فقط دو سال
طول كشيد
تا
استراتژي
جديد
تدوين و
خود را
ازشر
اطلاعات
مسموم
خلاص كند.
همهي
اين
اطلاعات
مسموم دو
چيز را به
شدت القا
ميكنند -
اگر بخريد
مشكلتان
حل ميشود
- شما هميشه
و در هر كجا
كه باشيد
بالاخره
يك چيز
حتما” كم
داريد. دش
ميگويد: <
در
سريعترينزمان
ممكن
خودم را
از همهي
آنها خلاص
كردم. من
تلويزيون
ندارم و
فقط يك
مجله را
مشترك
هستم. 99
درصد از
روزنامهها،
مجلات و
به طور
كلي
رسانه را
هم با
خيال
راحت رد
ميكنم و
ازنخواندن
آن احساس
گناه نميكنم.>
سخن
بر سر
پيچيدگي
زندگي در
دنيايي
بود كه
اگر چه به
مانند
دهكدهيي
كوچك سهلالوصول
و در دسترس
است اما
به خاطر
پيچيدگي
و انبوهي
اطلاعات
موجود در
آن،
انسانها
را
ناخودآگاه
بهگزينش
در محدودههاي
در دسترس
و معين وا
ميدارد.
از اين رو
به نظر ميرسد
كه زندگي
در اين
گسترهي
عظيم و
بيكران
ارتباطات
و اطلاعات
روز به
روز به
حيطههاي
تجربهپذير
و آشنا
محدودترميشود
و جذب
امكانات
و سهم
بيشتر
براي بقا
به
تناسباتي
بر ميگردد
كه افراد
ميتوانند
در مقابل
هجوم
معناها و
نيروها
برقرار
سازند.
برقراري
يك تناسب
معتدل
امكانپذير
نميشود
مگر بهواسطهي
درك و
دريافت
صحيحتر
از آنچه
موجود و در
حال وقوع
است.