خانهيي
كه فرو
ريخت و
آوارش
همچنان
سنگيني
ميكند!!
بررسي
كتاب
خانه ي
دايي
يوسف ؛
نوشته ي
اتابك
فتح الله
زاده
نسرين
پورهمرنگ
شايد آن
اندازه
كه از
اردوگاههاي
كار
اجباري و
مرگ (شواه)
در آلمان
نازي سخن
گفته و
نوشته
شده و
پيرامون
خاطرات
بازماندگان
آن
اردوگاهها
فيلم و
سريال و
مستند
تهيه شده
و كتاب
نوشته
شده است
هيچگاه
از شرايط
و
ويژگيهاي
اردوگاههاي
مرگ
سيبري و
روزگاري
كه بر
گرفتار
شدگان در
آن
اردوگاهها
رفته است
سخن سر
داده
نشده
باشد. اما
در اين
گاهِ هيچ؛
اما
انباشته
از بسياري
چيزها،
نبايد علت
را تنها
متوجه
اقليبودن
و صاحب
نفوذ بودن
عدهيي
يهودي
تبار در
بنگاههاي
اقتصادي
و خبري
دانست.
اقليت
بودن -
اگر نوعيت
آن از جنس
پايههاي
نهاد قدرت
نباشد -
خود به
تنهايي
ترحم و
دلسوزي
اكثريت
را معطوف
به خود ميكند،
چرا كه در
چنين
اقليتي،
قدرت و
خطر غلبهي
آن بر
قدرت
موجود،
وجود
ندارد.
آنچه
وجود دارد
انعطاف و
تسليم و
حاشيهنشيني
است. آنچه
نيز نفوذ
پذيري را
ممكن ميسازد
دستكم يك
مورد و
البته
مورد اصلي
آن پول و
سرمايه
است. جمع
شدن اين
دو ويژگي؛
اقلي
بودن و
صاحب
سرمايه و
در نتيجه
صاحب
نفوذ بودن،
اين
امكان را
به يهود
داد كه
دستكم تا
امروز
خاطرهي
سرگشتگيهايش
را در
آلمان
نازي
زنده
نگهدارد.
اما اين
اتمام
قصه نيست.
قصه از
آنجا پا به
صفحات
اصلي خود
گذاشت كه
پول و
سرمايه
نوك
پيكان
حملات
ماركسيسم
قرار گرفت
يا به قول
امروزيها
محور
شرارات
قلمداد شد
يعني
تولد يك
ايدئولوژي
ديگر.
مولودي
كه در
باز تكثير
خود در
مقياس
وسيع،
زايندهي
سوءظني
بود كه
قدرت از
پا
افكنندگي
و فلج
كنندگياش
به
هيچوجه
كمتر از
افيوني
نبود كه
ماركسيسم
مدعي پشت
سر گذاشتناش
بود. بدين
معنا كه
كاپيتاليسم
براي
نخستين
بار كسب
پول و
سرمايه
را فينفسه
مشروع
اعلام
كرد و
مشروعيتاش
را موكول
به امر
مشروع
ديگري
نكرد؛
علاوه
اينكه آن
را به يك
فرهنگ
تبديل
كرد.
همين
امر سبب
شد تا
اميال
فارغ از
چارچوبي
كه
ايدئولوژيها
برايش در
نظر ميگيرند
به تكاپو
بيفتند و
براي
ارضاي
خود بيدغدغه
كسب
سرمايه
را هدف
اوليه
قرار دهند.
اوليه از
آن جهت
كه
سرمايه
در حكم
الفبايي
است كه
ميتوان
با كمك آن
انواع
جملات را
تحرير كرد
و مفاهيم
گوناگون
را القا
نمود. در
تعريف
سرمايه
بايد گفت
اگر نه
تمام كه
دستكم
نيمي از
مفهوم
قدرت است.
زاينده،
پرورنده
و معبر اين
مفهوم
چيزي
نيست جز
اميال
انساني.
بنابر اين
آنچه در
جهان
سرمايهداري
به وقوع
پيوست
آزاد سازي
و پرورش
اميال و
خلاقيتها
به كمك
انگيزشگر
پرتواني
به نام
سرمايه
بود.
پول
و سرمايه
دستكم تا
به امروز
اين قدرت
و توانايي
بيزمان،
بيمكان
و بي
داستان
را حفظ
كرده است.
همهي
انگيزانندهها
محصور در
زمان و
مكانند
چرا كه
خود
مفهومند و
در نتيجه
حهت
دهنده و
تحميل
شونده بر
اميال.
اميال
سركش
هيچگاه
به مدت
طولاني و
نامحدود
در قيد و
بند
مفاهيم
يا
داستانبافتهها
قرار نميگيرند،
چرا كه با
فروكش
كردن حس
برانگيزانندگي
مفاهيم،
به تدريج
فروكش ميكنند
و از باور
تهي ميشوند.
در حالي
كه
سرمايه
دقيقاً
به دليل
بيمفهومياش
امكان
تبديل
شدن به
هر مفهوم
و تعبير و
تفسيري
از قدرت
رادارد.
برانگيزانندهيي
است كه
چالش
ذهني
ايجاد نميكند،
موعد آن
سر نميرسد
و تلاش در
راه كسب
بيشتر آن،
با اميال
شديداً
زياده
طلب و
سيري
ناپذير
آدميان
نيز
هماهنگي
و همسويي
خشنود
كنندهيي
دارد. در
حالي كه
ايدئولوژيها
يا مفاهيم
چارچوبي
يا
داستانبافتههاي
هرمي شكل،
ترسيم
كنندهي
خط و
خطوطي
هستند كه
اميال
بايد در
مسير آن
حركت
كنند تا به
هدف
موعود
برسند. اين
همراهي و
همقدمي
ابتدايش
شور و
حرارت
است،
اواسطش
سوءطن
است و
محافظهكاري،
همان كه
نام عقل
بر خود
گرفته
است، آخرش
از
كارافتادگي
و در نهايت
فروپاشي.
هم
جهت شدن
و همسو شدن
اميال
اصلا"يعني
ارضا نشدن،
چرا كه
اميال با
آفرينش و
بهرهگيري
از تنوعات
ترجمه ميشوند
و اين
ترجمه
يعني
ارضا. در
حالي كه
در همساني
و همسويي
چنين
ترجمهيي
دستكم در
عالم
خلاقيتهاي
عيني
صورت نميگيرد.
اما اين
صورت
نگرفتن
به معناي
رفع شدن
نياز به
ترجمه
نيست.
افق
ترجمهها
كوچك ميشود
از
خلاقيتهاي
مادي و
هنري
فراخاسته
ميشود و
بر يكديگر
يعني بر
همنوعان
انساني
افكنده
ميشود. در
اين فرو
افكندن
آنچه
توليد ميشود
دوستيها،
دشمنيها،
چالشها،
همسويي،
ناهمسويي،
سوءظن، شك،
ترديد،
عشق،
دلسوزي و...
كه عمدتاً
موضعي
است و
مقطعي؛
يعني
تنوع،
همان
تنوعي كه
ارضا
كنندهي
اميال
است حال
در شكلي
منفي و
بيمار
گونه.
عناويني
كه
نامبرده
شد هر يك
نوعي از
فهم است
و فهم خود
فرآيند
پيچيدهيي
كه
پرداختن
به آن در
اين
گفتار نميگنجد
و گزيدهگويي
دربارهي
آن حق
مطلب را
ادا نكردن
است. در آن
خشنودي
حاصل از
همسويي
اميال و
سرمايه،
انبساط
خاطر است
و بيرون
فكني.
بيرون
فكني
يعني
تنوع
آفريني و
خلاقيت
در همهي
عرصههاي
علمي،
فرهنگي،
هنري،
اقتصادي
،اجتماعي،
يعني
همان
چيزي كه
نام
پيشرفت
بر خود
گرفته
است، يعني
توليد خبر
و در واقع
حاصل
ارضاجوييها
است و يك
نمونهاش
هزاران
قلم
توليد است
دربارهي
يك واقعه
يعني
اردوگاههاي
كار
اجباري و
آدمسوزي
شواه
در اين
سوءظن و
چالشهاي
حاصل از
همجهتي و
همسويي
اميال،
درون
فكني و
همنوع
فكني است
كه
كمترين
حاصلش
توليد بيحد
و اندازهي
حرف و
حديثهاي
مكرر است
و حاصل
بيشترين
زجرها و
سرنوشتهاي
عجيب و
غريب و از
اراده
برون
انساني
است كه
از شنيدنش
مو
بر اندام
انسان
راست ميشود
و از درنده
خويي
همنوعش
به حيرت
دچار ميشود.
حاصل
نهايي اش
فلج شدن
و عقبماندگي
است اما
اين حيرت
و تاثير
براي
همگان
يكسان
نيست چرا
كه سطوح
اميالي
انسانها
يكسان
نيست و
اين خود
يكي از
پيچيدگيهاي
فهم و در
واقع عدم
تفاهم را
كه در
بالا بدان
اشاره شد
سبب ميشود.
يكي
از مشاهده
و شنيدن
زجرها و
دردهاي
همنوعانش
در چارچوب
همان
مفاهيم
با
دستانبافتههايي
كه
اميالش
را
پرورانده
و يا قصد
پروراندن
داشته، بر
خودش،
گذشتهاش
و هر آنچه
دور و برش
است
ميشورد
و همه را
به تيغ
نقد و
پرسشگري
از
استوانهي
باورهايش
بيرون ميريزد،
آنچنان
كه
نويسندهي
كتاب «خانهي
دايي
يوسف»
انجام
داد و بعضي
ديگراني
كه در
معرض زخم
تان تيغ
بودند او
را در
استوانهي
باورهايشان
در كنار
ديگر
داستانبافتههاي
تكراري
از قبيل
جاسوسي و
دشمني
فرو ميدهند
و در واقع
دفنش ميكنند
تا از آزار
دغدغهي
به چالش
كشيدن
خود فرا
رهند. چرا
كه اين
كاري است
بس عظيم.
شهامت ميخواهد
كه انسان
براي
مدتي ولو
كوتاه
دست از
بيرون
افكني و
گريز از
خود بكشد و
با خود رو
در رو شود،
خود را به
محاكمه
بكشد و لبهي
تيز
انتقادهايش
را متوجه
خود كند و
از خود
پرسش
نمايد. اين
كار علاوه
بر شهامت،
توانمندي
نيز طلب
ميكند.
توان
به بند
كشيدن
اميال
يعني سد
كردن
جولان
عقل كه
كاري است
بس دشوار.اندك
شمارند
انسانهايي
كه از
چنين
تواني
برخوردار
باشند.
ديگران
نيز شايد
در مجموع
عمرشان
بيش از
چند ساعتي
قادر به
اين كار
نباشند.
«خانهي
دايي
يوسف»
تشريح
وقايعي
تكان
دهنده از
مهاجرت
فداييان
اكثريت
به شوروي
سابق است
كه يكي
از اعضاي
مستعفي
اين
سازمان؛
اتابك
فتحالله
زاده آن
را به
رشتهي
تحرير در
آورده و
به كوشش
علي
دهباشي
به چاپ
سوم خود
رسيده
است. «خانهي
دايي
يوسف»
كنايه از
اتحاد
جماهير
شوروي
سابق است
و دايي
يوسف
كنايه از
ژوزف
استالين.
نويسندهي
كتاب آن
را به
هزاران
ايراني
بينام و
نشان كه
در
زندانهاي
استاليني
و
اردوگاههاي
سيبري
جان
باختند
تقديم
كرده است.