|
17 مرداد
تكرار قصه
ي ماندن يا
رفت
نسرين
پورهمرنگ
واقعيت
هاي زندگي
به قصه بدل
مي شوند
اگر ارزش
ماندگاري
داشته
باشند و
قصه ها
نيازمند
تكرار
خواهند بود
اگر واقعيت
هاي جاري
تهيدست تر
از آن
باشند كه
بتوانند
چيزي را
براي
ماندگار
شدن در
سپرده ي
تاريخ به
امانت
بگذارند.
17 مرداد
روز
خبرنگار در
ايران ،
تكرار قصه
ي ماندن يا
رفتن است و
واقعيت هاي
جاري در
حيات رسانه
ها در
ايران ، در
سالهاي
اخير
حكايت از
تهيدستي
دارد .
حكايت اين
دستان تهي
هم وقت گير
است هم
آرزده
كننده. وقت
گير از آن
رو ، كه
بايد وجب
به وجب همه
ي ابعاد
مادي و
معنوي
محتويات
اين دستهاي
تهي را
جستجو كرد
و در پايان
پس از صرف
وقت فراوان
دست خالي
تر از همان
دستان تهي
به جايگاه
اول بازگشت،
مگر
دستيابي به
طنزي تلخ ؛
و آرزده
كننده ازآن
رو كه در
مرور قصه ي
تكراري
ماندن يا
رفتن با
دستان تهي
، خطر " بي
هويت"
شدن ،
دغدغه و
همراه
دائمي است
؛ چه براي
آنها كه مي
مانند و چه
براي آنها
كه مي روند.
باقي
ماندن در
عرصه ي
فعاليتهاي
مطبوعاتي
در ايران
مستلزم تن
سپردن به
دهها قيد و
بند و اما و
اگرهايي
است كه از
ناحيه ي
قوانين
رسمي ،
الزام ها و
اجبار هاي
غير رسمي ،
هنجارهاي
عرفي موجود
در گستره ي
ملي و محلي
، چالشها
و
دشواريهاي
موجود در
دفتر و
محيط كاري
و تضادهاي
احتمالي
ميان نقش
اجتماعي و
نقش و
مسئوليت
خانوادگي ،
بر فعالان
در اين
عرصه
وارد مي
شود.
در چنين
شرايطي يا
بايد باقي
ماند كه
اين بايد
مي تواند
متاثر از
عشق و
علاقه به
حرفه ي
روزنامه
نگاري ،
ضرورت هاي
معيشتي و
يا نيازهاي
هويتي باشد
كه با قرار
گرفتن در
مشاغل
اجتماعي تا
حدودي ارضا
مي شود. و يا
بايد رفت
كه اين
رفتن نيزمي
تواند
متاثر از
همان الزام
ها و
اجبارها و
فشارهايي
باشد كه در
بالا به آن
اشاره شد.
داستان
ماندن و
رفتن و
انتشار و
توقيف
نشريات در
ايران
قدمتي به
اندازه ي
سابقه ي
انتشار
نشريات در
آن دارد.
نخستين
روزنامه در
ايران در 1252 ق
با عنوان
كاغذ اخبار
در تهران
منتشر شد.
روزنامه ي
ملت سنيه ي
ايران يا
روزنامه ي
ملتي در 1283 ق
منتشر شد و
بيست و
يكمين
شماره ي آن
در 1285 ق توقيف
شد .
در 1287 ق فرمان
سانسور
مطبوعات
صادر شد . در
1293 ق نشر
يه ي وطن
منتشر شد و
همزمان
نخستين
شماره اش
توقيف شد. در
1300 ق نخستين
شماره ي
نشر يه ي شرف
همزمان
منتشر
وتوقيف شد.
در 1302 ق فرمان
سانسور
مطبوعات
صادر شد. در 1318
ورود
مطبوعات
فارسي زبان
خارج از
كشور به
داخل ايران
ممنوع
اعلام شد.
در 1323 ق روزنامه
ي ادب
توقيف شد .
در 1325 نشريه
ها ي
مساوات ،
حبل المتين
، روح
القدس ،
صور
اسرافيل
و فرياد
توقيف
مي شوند .
به دفتر
روزنامه ها
در تهران
حمله مي
شود و افصح
المتكلمين
مدير
روزنامه ي
خيرالكلام
به چوب
بسته مي
شود و
سلطان
العلما
مدير
روزنامه ي
روح القدس
در محكمه ي
جنايي
تهران
محاكمه مي
شود. در 1326 ق بيست
و يكمين
شماره ي
نشريه ي
مساوات
توقيف مي
شود . روز
نامه
نگاران
دستگير ،
زنداني و
تبعيد مي
شوند و
ميرزا
جهانگير
خان مدير
روزنامه ي
صور
اسرافيل و
سلطان
العلما
مدير
روزنامه ي
روح القدس
كشته مي
شوند...
در1318 ش فرخي
يزدي روز
نامه نگار
و مدير
نشريه ي
طوفان
به قتل مي
رسد... در
17 آذر 1321 ش
همه ي
نشريا ت
توقيف مي
شوند وعده
يي از
روزنامه
نگاران
بازداشت مي
شوند... در 1322 ش
دهها
نشريه
توقيف مي
شوند ...
مشابه همين
توقيف
فله يي در 1323
ش روي
مي دهد و در 1324
، 1325 و 1326 تكرار
مي شود. در 1327
ش بيش
از 90 نشريه توقيف
مي شوند و
در سالهاي
بعد ادامه
مي يابند.
در 1330 ش دفتر
تعداد فراواني
از نشريات
از جمله به
سوي آينده
، طلوع ،
فرمان ،
نويد آزادي
، ... به
آتش كشيده
مي شوند... در
1342 امتياز 91
نشريه لغو
مي شود...
نشريه ي
توفيق در 1350
توقيف مي
شود... در 1355 ش
22 نفر از
نويسندگان مطبوعات
ممنوع
القلم شدند...
در 1358 پروانه
ي انتشار 41
نشريه لغو
مي شود و
4 نفر از
كاركنان
مطبوعات
كشته مي
شوند... در 1376 ش به
دفتر مجله
ي ايران
فردا و
نشريه ي
پيام
دانشجو
حمله مي
شود.... 13 نشريه
در 1379 توقيف
مي شوند...(1)
داستان
انتشار و
توقيف
نشريات در
ايران ،
دستگيري ،
تبعيد ،
زنداني شدن
و حتي كشته
شدن
روزنامه
نگاران
طولاني تر
از آن است كه
امكان باز
گويي اش در
اين
يادداشت فراهم
باشد ،
اضافه
اينكه چنين
قصدي در
اينجا
دنبال نمي
شود.
باقي
ماندن
مطبوعه و
مطبوعاتي
ماندن در
مفهوم
روشنگري
كردن،
مستلزم
چالشهاي
مداوم با
نهادها و
حوزه هاي
گوناگون
قدرت(2) است.
اين چالشها
در كشوري
همچون
ايران كه
حوزه ها ي
قدرت در آن
متعدد ،
روابط
موجود در
آنها
پيچيده ،
غير شفاف و
ابهام آلود
و در
بسياري
موارد به
مثابه يك
تابو
است ابعادي
خطرناك و
گاه تراژيك
به خود مي
گيرد. عمق
اين ابعاد
خطرناك آن
گاه درك
كردني تر
مي شود كه
بدانيم
قوانين نيز،
چه در
مرحله ي
وضع كردن و
چه در
مرحله ي
اجرا ،
واضعان و
مجرياني
متفاوت از
صاحبان
روابط
پيچيده ي
قدرت ندارد
. ازاينرو
اوج تاثير
گذاري
مطبوعات در
ايران بر
روند
جريانهاي
اجتماعي و
سياسي
خود متاثر
از اوج
گيري
جريانهاي
اجتماعي و
سياسي است.
يعني در
شرايطي كه
هجوم و
تمركز شور
و هيجان
عمومي مردم
مي تواند
به طور
موقت در
روابط
پيچيد ه ي
قدرتهاي
مسلط گسست
ايجاد كند.
پاسخ
دهخدا كه
سالها پس
از وقايع
نهضت
مشروطيت و
انتشار
روزنامه ي
صور
اسرافيل از
او پرسيدند
چرا ديگر
به شيوه ي
چرند وپرند
نمي نويسد
، خواندني
است:
" آن شور و
هيجان
انسانها و
آزادي دوره
ي كوتاه
مشروطه را
كه صور
اسرافيل
ثمره اش
بود به من
بر گردانيد
تا بار
ديگر به آن
سبك و سياق
بنويسم و
بسرايم."(3)
از اينرو
پس از از هر
دوره ي اوج
گيري
فعاليتهاي
مطبوعاتي
در ايران و
رونق و
شكوفايي
انديشه ها
و قلم هايي
كه زواياي
گوناگون
روابط قدرت
را تحليل و
نقد مي
كنند ،
دوره ي
نسبتا"
طولاني
رخوت و
تهيدستي
متاثر از
شرايط
اجتماعي و
سياسي آغاز
مي شود.
بديهي است
نه در آن
اوج گيري ،
سود و
منفعت
آنچناني
نهفته است
و نه در اين
رخوت و
سستي ، ضرر
و زيان
جبران
ناپذير ،
وقتي در
نظر بگيريم
كه روابط
پيچيده ي
قدرت به
سياق گذشته
تداوم مي
يابد و
چالش ها
نيز در
تقابل با
اين روابط
جان مي
گيرند و
اعلام
موجوديت مي
كنند . و مگر
حيات
انسانها و
ملت ها
ثمره ي
چيزي جز
همين چالش
هاست ؟
نبايد
فراموش
كنيم كه
چالش ها
اگر در
مسير درست
خود به پيش
روند و
تداوم
يابند مايه
ي حيات ملت
ها مي شوند .
بديهي است
كه معيار
شناخت
مسيرهاي
درست چالش
با حوزه
هاي قدرت،
عقلانيت
است. و
حيات
اجتماعي
ملت ها
انرژي و
نيروي موثر
خود را از
چالش ها يي
مي گيرند
كه با
معيارهاي
عقلاني
تداوم مي
يابند.
پانوشت
1- قاسمی ؛
سید فرید ؛
وقایع نامه
ی مطبوعات
ایران1381 ؛
مرکز
مطالعات و
تحقیقات
رسانه ها
2- حوزه ي
قدرت
اصطلاحي
است وام
گرفته شده
از پي ير
بورديو.
حوزه
يا زمينه
نوعي
بازار
رقابتي است
كه د رآن
انواع
سرمايه (
اقتصادي ،
اجتماعي ،
فرهنگي
و نمادين)
به كار مي
رود و مايه
گذاشته مي
شود. از نظر
بورديو
حوزه يا
زمينه ي
قدرت سياسي
از همه
مهمتر است
و ساختار
زمينه هاي
ديگر را
معين مي
كند.
3 – آفاري،
ژانت،
انقلاب
مشروطه ي
ايران ،
ترجمه ي
رضا رضايي
، تهران،
نشر بيستون،
1379 ، ص 189
|